بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٦١ - حكايت ١٧٣ لوح محفوظ است او را پيشوا # از چه محفوظ است؟ محفوظ از خطا
حكايت ١٧٣
|
لوح محفوظ است او را پيشوا |
از چه محفوظ است؟ محفوظ از خطا |
|
روزى بايزيد بسطامى با جمعى از مريدانش از جانب دشت و صحرا مىگذشت، وقتى به اطراف شهر رى رسيدند، از جانب خرقان بوى خوشى به مشامش رسيد.
در همانجا مشتاقانه نالهاى كرد و آن بوى خوش را عاشقانه استشمام كرد.
در همين حال يكى از مريدان علّت تغيير حال بايزيد را مىپرسد، بايزيد مىگويد: اكنون بوى شگفتانگيزى به من رسيد؛ همانگونه كه از جانب يمن بوى خوشى به مشام پيامبر صلّى اللّه عليه و اله رسيد. اين بوى شگفتانگيز حاكى از آن است كه در ساليان آينده عارفى كامل به نام ابو الحسن خرقانى با اين خصوصيات روحى ظهور خواهد كرد و مريد من خواهد شد.
مريدان، تاريخ تولد ابو الحسن خرقانى را كه از بايزيد شنيده بودند، نوشتند، بعد از سالها كه از وفات بايزيد گذشت، در همان تاريخ، ابو الحسن خرقانى به دنيا آمد.
|
جمله خوهاى او ز امساك وجود |
آنچنان آمد كه آن شه گفته بود |
|
|
لوح محفوظ است او را پيشوا |
از چه محفوظ است؟ محفوظ از خطا |
|
|
نه نجوم است و نه رمل است و نه خواب |
وحى حق، و اللّه اعلم بالصواب |
|
|
از پى روپوش عامه در بيان |
وحى دل گويند آن را صوفيان |
|
|
وحى دل گيرش كه منظرگاه اوست |
چون خطا باشد چو دل آگاه اوست |
|
|
مؤمنان ينظر بنور اللّه شدى |
از خطا و سهو ايمن آمدى |
|