بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٩٩ - استنتاج
ذهن استاد به وجود آمد.
پيوسته، هر دانشآموزى كه وارد مكتبخانه مىشد، همان حرف را به استاد مىگفت تا اينكه خيالات استاد بيشتر گشت و از حال خود شگفتزده شد.
بالأخره بر اثر غلبه وهم و ترس سست شد، برخاست و با حالى نزار راهى خانهاش شد.
|
گشت استا سست از وهم و ز بيم |
برجهيد و مىكشانيد او گليم |
|
|
خشمگين با زن كه مهر اوست سست |
من بدين حالم نپرسيد و نجست |
|
|
خود مرا آگه نكرد از رنگ من |
قصد دارد تا رهد از ننگ من |
|
استنتاج
وهم و خيال، به پديدهها و اشباح و اظلالى گفته مىشود كه بدون مواجه شدن با حواس يا ادراك حسّى، صورتى از خود را در آينه ذهن پديد مىآورند. فلاسفه اين پديده را قوه ادراك معانى جزئى مىگويند و علماى علم اصول آن را حالت چهارم ذهن نسبت به قضايا و امور مىدانند. مقابل يقين، ظن و شك.
تأثير اين پديده در زندگى انسان و نقشآفرينى آن در امور جزئى و كلى، مادى و معنوى و خواب و بيدارى غيرقابل انكار است. بهطورىكه مىتوان بخش زياد و در مواردى همه عكسالعملهاى حالات و حركات انسان را متأثر از اين پديده دانست.
|
نيست وش باشد خيال اندر روان |
تو جهانى بر خيالى بين روان |
|
زيرا همه صلح و جنگها، قهر و آشتىها، دوستى و دشمنىها و فخر و ننگهاى مردم ريشه در اوهام و خيالات بىاساس آنها دارد.
|
بر خيالى صلحشان و جنگشان |
وز خيالى فخرشان و ننگشان |
|