بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٢٢ - استنتاج
|
من در آن دم وارهم چشم تو را |
تا فروخوانى معظّم جوهرا |
|
استنتاج
انسان در انطباق حقايق، با برداشتهاى ذهنى و فهم اكتسابىاش، داراى چهارچوب مشخص و الگوى معينى است كه تنها در محدوده اين چهارچوب و مشخصات اين الگو مىتواند پديدهها را بهعنوان حقايق جهان خلقت بپذيرد و در هاضمه فهم خود هضم نمايد. پديدههاى خارج از اين چهارچوب و مشخصات، نه تنها مورد قبول واقع نمىشوند بلكه همه محكوم به نفى يا تشكيك و ترديدند.
براى مثال در مسافرتها براى پيمودن راه، آنچه تاكنون با ذهن ما مأنوس بوده و هست آن است كه بايد مركوب و وسيله نقليهاى باشد تا انسان بتواند راه را به وسيله آن طى كند، حال اين مركوب چه باشد فرق نمىكند؛ زمانى چهارپايان بودند، امروز ماشين و هواپيما و تا فردا چه باشد! اين چيزى است قابل انطباق با فهم ما؛ زيرا ما آنچه را كه از مسافرت ادراك كرديم راه است و راكب است و مركوب و صرف محدودى از زمان براى پشتسر گذاشتن اين راه، ولى اگر كسى مدعى شود انسان مىتواند طولانىترين راه را بدون مركوب و صرف كمترين زمان طى كند؛ يعنى در يك چشم به هم زدن، فرسنگها راه را طى نمايد و به مقصد موردنظر برسد، تعجب همگان برانگيخته مىشود و سپس ترديد و تشكيك و در نهايت انكار قطعى اين ادعا، چرا؟ چون اين سخن با الگويى كه براى مسافرت در ذهن ما است تطبيق نمىكند. در حالىكه واقعيت غيراز چيزى است كه ما آن را در مسأله مسافرت الگوبردارى كردهايم و آن حقيقت وجود ادعاى فوق، بهعنوان يك واقعيت پشت پرده است كه متأسفانه ضعف قوّه معنوى ما مانع دريافت اين حقيقت شده است. آيا مىشود باور كرد كه شخصى بدون هيچگونه حفاظ، درون كوهى از آتش بيفتد و نسوزد بلكه آتش براى او بستر آرامبخشى شود؟[١]
[١] - انبيا: ٦٩