بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٩ - استنتاج
يكى از سختترين و مهمترين امرى كه خدا بر خلق فرض كرده، ذكر كثير خدا است، سپس فرمود: منظورم اين نيست كه «سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الّا اللّه و اللّه اكبر» بگويند. اگرچه اين هم جزئى از آن است و لكن:
«ذكر اللّه عند ما احلّ و حرّم، فان كان طاعة عمل بها و ان كان معصية تركها».
«منظور ياد كردن خدا است به هنگامى كه انسان با حلال و حرام مواجه مىشود، اگر اطاعت خدا باشد آن را انجام دهد و اگر معصيت باشد ترك گويد.»[١]
*** مولانا در اين حكايت مسأله ذكر را از زاويه ديگرى بررسى مىكند و آن اينكه:
مرد ذاكرى با وسوسه شيطان از ذكر خدا دلسرد شد كه چرا با اينهمه ذكر خدا كردن، خدا پاسخ او را نمىدهد؟ حضرت خضر ٧ از قول حضرت حق به او فرمود:
اى بنده خدا، همان اللّه گفتنهاى تو لبيك و پاسخ ما است و آن حالت نياز و درد و سوز تو پيكى از جانب ما.
|
گفت آن اللّه تو لبّيك ماست |
و آن نياز و درد و سوزت پيك ماست |
|
توفيقاتى كه تو در راه انجام بندگى ما داشتهاى، تلاشهايى كه تو در راه وصال ما بجان پذيرفتى، همه از جانب ما بود، اين ما بوديم كه پايت را در مسير سلوك قرار داديم و تو را در معرض جذبه خويش نهاديم.
|
حيلهها و چارهجويىهاى تو |
جذب ما بود و گشاد اين پاى تو |
|
قال الصادق ٧:
«... فليعلم انّه ما لم يذكر اللّه العبد باالتّوفيق لذكره لا يقدر العبد لذكره».
«و سالك بايد بداند، تا پروردگار متعال بنده خود را متذكر نشده است، به وسيله توفيق دادن او، هرگز بندهاى نخواهد توانست مشغول ذكر خدا گشته و او را ذكر گويد.»[٢]
ترس و عشق تو نسبت به ما همچون كمندى است كه الطاف ما را صيد مىكند
[١] - تفسير نمونه، ج ١٥، ص ٣٨٦
[٢] - مصباح الشريعه، الباب الخامس.