بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٦٨ - استنتاج
حكايت ١٩٤
|
آدمى را هست حس تن سقيم |
ليك در باطن يكى خلقى عظيم |
|
روزى پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله به جبرئيل فرمود: صورت خود را چنانكه هست به من بنمايان. جبرئيل عرض كرد: اى رسول اللّه، تو نمىتوانى و طاقت ديدن مرا ندارى؛ زيرا حواس آدمى ضعيف و لطيف است و ديدن من بر تو سخت است.
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود: اى جبرئيل، صورت خود را به من نشان بده تا اين بدن بداند كه حواس او تا چه اندازه ناتوان است.
بر اثر اصرار پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله جبرئيل اندكى از هيبت خود را بدو نشان داد و پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله از هيبت او بىهوش شد.
چون جبرئيل پيغمبر را ديد كه از هيبت رؤيت او مدهوش شد، او را در آغوش گرفت.
|
چون ز بيم و ترس بىهوشش بديد |
جبرئيل آمد در آغوشش كشيد |
|
|
آن مهابت قسمت بيگانگان |
وين تجمّش، دوستان را رايگان |
|
|
كفّ احمد ز آن نظر مخدوش گشت |
بحر او از مهر كف پرجوش گشت |
|
استنتاج
بىشك رمز موفقيت مولانا در مثنوى و عامل حضور چشمگير اين كتاب در