بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٨ - استنتاج
حكايت ١٠٣
|
چونكه جان باشد نبايد لوت كم |
چونكه لشكر هست، كم نايد علم |
|
بازى به مرغابى مىگويد: اى مرغابى، از آب بيرون بيا تا دشتها را ببينى كه پر از غذاى شيرين است.
مرغابى عاقل پاسخ مىدهد: اى باز، از من دور شو كه آب براى ما دژى مستحكم و مايه شادمانى است.
|
ديو چون باز آمد، اى بطّان شتاب |
هين به بيرون كم رويد از حصن آب |
|
|
باز را گويند رو رو باز گرد |
از سر ما دست دار اى پاىمرد |
|
|
ما برى از دعوتت دعوت تو را |
ما ننوشيم اين دم تو كافرا |
|
|
حصن ما را، قند و قندستان تو را |
من نخواهم هديهات بستان تو را |
|
|
چونكه جان باشد نبايد لوت كم |
چونكه لشگر هست كم نايد علم |
|
استنتاج
از كلماتى كه در افواه مردم بسيار رايج است، واژه «وسوسه» است. مىگوييم:
به وسوسه افتادم كه فلان كار را انجام دهم، يا فلانى را به وسوسه انداختند، يا فلانى به وسوسه افتاد. گرچه معناى اين كلمه به جهت رايج بودنش در فرهنگ عمومى بر همگان روشن است ولى براى شرح حكايت، لازم است كمى بيشتر درباره آن