بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٤١ - استنتاج
حكايت ١٨٨
|
يار فرعون تنيد، اى قوم دون |
ز آن نمايد مر شما را نيل، خون |
|
زاهدى در زمان خشكسالى شادمان بود و مىخنديد، مردم قبيلهاش وقتى خنده بىجاى او را ديدند، بدو گفتند: اكنون چه وقت خنده است؟! قحطسالى ريشه مؤمنان را از جا كنده، مردم همه گريان و نالانند، و تو در چنين وضعى شادمانى! زيبنده نيست. آيا دل تو براى مسلمانان نمىسوزد؟
زاهد در پاسخ گفت: آنچه كه بر ما مىگذرد و شما آن را قحطى مىبينيد، در نظر من چنين نيست بلكه اين زمين به ظاهر قحطىزده، در نظر من مانند بهشت است. من جاىجاى اين دشتها را پر از خوشههايى مىبينم كه تا كمر بالا آمده و باد صبا خوشهها را به موج درآورده است! من براى امتحان دستم را به آن خوشهها مىزنم. پس چگونه مىتوانم احساس دست و چشم خود را ناديده بگيرم؟
|
يار فرعون تنيد، اى قوم دون |
ز آن نمايد مر شما را نيل، خون |
|
|
يار موسىّ خرد گرديد زود |
تا نماند خون و، بينيد آب رود |
|
|
با پدر از تو جفايى مىرود |
آن پدر در چشم تو سگ مىشود |
|
|
آن پدر سگ نيست تأثير جفاست |
كه چنان رحمت نظر را سگنماست |
|
|
با پدر چون صلح كردى خشم رفت |
آن سگى شد، گشت بابا يار زفت |
|
استنتاج
موضعگيرى انسانها در مقابله با حوادث ناگوار زندگى، بىارتباط با حالات