بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٣٩ - استنتاج
مسحور خود ساخته است.
|
كابلى جادو اين دنياست كو |
كرد مردان را اسير رنگوبو |
|
وقتى دنيا تو را در دام محبت و روذ (رود) شهوات بهيمى گرفتار ساخت، براى نجات از اين گرفتارى، دمبهدم معوذتين (دو سوره فلق و ناس) را تلاوت كن و از شر وسوسههاى اين پير ساحره به خدا پناه ببر!
|
چون در افكندت درين آلوده روذ |
دمبهدم مىخوان و مى دم قل اعوذ |
|
|
تا رهى زين جادوىّ و زين قلق |
استعاذت خواه از ربّ الفلق |
|
رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و اله از آنرو دنيا را «سحاره» خواند كه دنيا با افسون خود مردم را در چاه هلاكت مىاندازد.
|
ز آن نبى دنيات را سحّاره خواند |
كو به افسون خلق را در چه نشاند |
|
«اتّقوا الدّنيا فو الذّى نفسى بيده انّها لأسحر من هاروت و ماروت».
«از دنيا بپرهيزيد. سوگند به آنكه جان من در دست اوست، همانا دنيا از هاروت و ماروت جادوگرتر است.»[١]
اى سالك، آگاه باش كه اين عجوزه متعفّن دنيا افسونى گرم و فريبنده دارد و با دم گرمش شاهان را اسير محبت خويش نموده، آنچنان در سينه مىدمد كه گرههاى سحر را محكم مىسازد.
|
هين فسون گرم دارد گنده پير |
كرده شاهان را دم گرمش اسير |
|
|
در درون سينه نفّاثات اوست |
عقدههاى سحر را اثبات اوست |
|
اين جادوگر دنيا، همچون زنى ساحره خبره، آنچنان انسان را سحر مىكند كه گشودن آن سحر كار هركس نيست.
[١] - شرح انقروى، ج ١١، ص ١١٦٥