بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٦٨ - استنتاج
حكايت ١١١
|
در كف هركس اگر شمعى بدى |
اختلاف از گفتشان بيرون شدى |
در خانهاى تاريك فيلى بود كه هنديان آن را براى نشان دادن به مردم آورده بودند. براى تماشاى آن فيل تعداد بسيارى از مردم به خانه تاريك رفتند، از آنجا كه در آن تاريكى ديدن فيل ممكن نبود، هركسى به بدن فيل دست مىماليد تا شكل فيل را تجسم كند، لذا:
كسى كه دست به خرطوم فيل كشيده بود گفت: فيل شبيه به ناودان است.
آنكه به گوش فيل دست كشيد، گفت: فيل مانند بادبزن است.
آنكس كه دست به پاهاى فيل زد، گفت: فيل مانند يك ستون است.
و بالأخره آنكه دست به پشت فيل كشيد، گفت: فيل شبيه تخت است.
از اينرو، هركس از ديدگاه خودش نسبت به شكل فيل قضاوت مىكرد و در چگونگى شكل فيل دچار اختلاف شدند.
|
در كف هركس اگر شمعى بدى |
اختلاف از گفتشان بيرون شدى |
|
|
چشم حس همچون كف دست است و بس |
نيست كف را بر همه او دسترس |
|
|
چشم دريا ديگر است و كف دگر |
كف بهل وز ديده دريا نگر |
|
|
جنبش كفها ز دريا روز و شب |
كف همى بينىّ و دريا نى عجب |
استنتاج
در حكايت ٩٦ (در جلد اول) خوانديم كه: شخصى يك درهم پول به چهار نفر