بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٨٣
حكايت ١٥٩/ صفحه ٢٩٧
|
آفتاب از امر حق طباخ ماست |
ابلهى باشد كه گوييم او خداست |
|
حكايت دعوت حضرت سليمان از بلقيس به تسليم در مقابل حق.
انسان در خدمت پديدههاى طبيعى است يا پديدههاى طبيعى در خدمت انسان؟
حكايت ١٦٠/ صفحه ٣٠١
|
تو همىترسى زمن ليك از خرى |
من همىترسم كه تو كمتر خورى |
|
حكايت مردى كه بيمارى گلخوارى داشت. آثار سوء فردى و اجتماعى گناه.
حكايت ١٦١/ صفحه ٣٠٥
|
پيش خاصان ره نباشد عامه را |
حكايت يكى از دراويش خضريان را.
پيچيدگى عالم خلقت بسيار بيش از آنست كه بتوان با سر انگشت علوم مادى آن را از هم گشود.
حكايت ١٦٢/ صفحه ٣٠٩
|
جان هر مرغى كه آمد سوى قاف |
جمله عالم از او لافند لاف |
|
حكايت ابراهيم ادهم كه شبى بر پشتبام خود صداى طقطق و هاىوهو شنيد.
تاريخ ترجمان زندگى گذشتگان است.
حكايت ١٦٣/ صفحه ٣١٣
|
تشنه را خود شغل چه بود در جهان |
گردپاى حوض گشتن جاودان |
|
حكايت شخص تشنهاى كه بالاى درخت گردو رفت.
وقتى شنيدن و ديدن باهم تلفيق شوند حقيقت پديدهها بدون پرده منكشف مىگردد.
حكايت ١٦٤/ صفحه ٢١٧
|
ديده در وقتى كه شد حيران و دنگ |
كه سخن گفت و اشارت كرد سنگ |
|
ادامه حكايت سليمان و بلقيس.