بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٨٢
حكايت ١٥٤/ صفحه ٢٧٦
|
بارها پوشد پى اظهار فضل |
باز گيرد از پى اظهار عدل |
|
حكايت سارقى كه در روزگار عمر بدست جلاد سپرده شد تا انگشتان او را قطع كنند.
ستار و سخنى در خصوص آن.
حكايت ١٥٥/ صفحه ٢٨٠
|
هركه را مشك نصيحت سود نيست |
لا جرم با بود بدخو كردنىست |
|
حكايت مرد دباغى كه بازار عطرفروشان رفت و بيهوش شد.
شكلگيرى طبيعت انسان برمبناى چه اصولى ترسيم شده است؟
حكايت ١٥٦/ صفحه ٢٨٥
|
هيچ آدم گفت حق را كه تو را |
امتحان كردم درين جرم و خطا |
|
حكايت مردى كه به حضرت على گفت براى اينكه خدا را امتحان كنى كه نگهدار تو هست يا نه خود را از بام پرت كن.
امتحان و سخنى در خصوص آن.
حكايت ١٥٧/ صفحه ٢٨٩
|
عاشقا! خرّوب تو آمد كژى |
همچو طفلان سوى كژ چون مىخزى |
|
حكايت ساختن حضرت سليمان مسجد الاقصى را و روئيدن گياه خرّوب.
حيات مادى انسان بر اصل بقا استوار است يا اصل فنا؟
حكايت ١٥٨/ صفحه ٢٩٣
|
هست اين بالا مقام مصطفى |
وهم مثلى نيست با آن شه مرا |
|
حكايت نشستن عثمان بر جاى پيغمبر در منبر و پاسخ او به اعتراض بعضى.
آموختن علم مقدمهاى است براى عمل و عمل براى به راه افتادن و به راه افتادن براى رسيدن و رسيدن براى رساندن.