بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٢ - حكايت ١٠٤ گر ز صورت بگذريد اى دوستان # جنت است و گلستان در گلستان
حكايت ١٠٤
|
گر ز صورت بگذريد اى دوستان |
جنّت است و گلستان در گلستان |
مجنون «١» سگى را همواره مورد نوازش خود قرار مىداد. آن را مىبوسيد و خاضعانه پيرامونش مىگشت و از شربت گلاب صاف بر وى مىنوشاند.
يكى به مجنون اعتراض كرد كه: اى مجنون نادان، اين ديگر چه ديوانگى است كه انجام مىدهى؟ مگر نمىدانى كه پوزه سگ ناپاك است چون هميشه مقعد خود را با پوزهاش مىليسد.
مجنون به او گفت: تو نقش و تن ظاهر را مىبينى به عالم درون بيا و از چشم من به سگ نگاه كن. در اين صورت او را طلسمى مىبينى كه به دست مولايش بسته شده، اين سگ نگهبان كوى ليلى است. تو به همت و دل و معرفت سگ نگاه كن و ببين كه اين سگ در كجا مسكن گزيده است. اين سگ مانند سگ اصحاب كهف خجستهرو و مبارك و همدرد من است. آن سگى كه در كوى ليلى ساكن شده من چگونه مىتوانم تار مويى از او را با شيران عوض كنم؟
|
گر ز صورت بگذريد اى دوستان |
جنّت است و گلستان در گلستان |
|
|
صورت خود چون شكستى، سوختى |
صورت كل را شكست آموختى |
|
|
بعد از آن هر صورتى را بشكنى |
همچو حيدر باب خيبر بركنى |
______________________________
(١)- شرح حال ليلى و مجنون در حكايت ٦، جلد اوّل اين كتاب آمده است.