بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣١ - استنتاج
لذا سالكان واقعى كسانى هستند كه وقتى شيطان آنان را مورد هدف تيرهاى وسوسه قرار داد، آنان پشت سپر «نه»، به دعوت شيطان پاسخ منفى مىدهند و به او مىگويند: اى ابليس دست از سر ما بردار و به جايگاهت بازگرد.
|
باز را گويند: رو رو باز گرد |
از سر ما دستدار اى پاىمرد |
|
چه زيبا مىفرمايد مولاى ما حضرت على ٧ وقتى دنيا و زيبايىهاى وسوسهانگيز آن را مخاطب قرار مىدهد:
«يا دنيا، يا دنيا، اليك عنّي أبي تعرّضت أم الىّ تشوّقت؟ لا حان حينك، هيهات غرّي غيري، لا حاجة لي فيك، قد طلّقتك ثلاثا لا رجعة فيها، فعيشك قصير، و خطرك يسير، و املك حقير، اه من قلّة الزّاد و طول الطّريق و بعد السّفر و عظيم المورد».
«اى دنيا، اى دنيا، از من درگذر، آيا- براى فريب- خود را به من عرضه مىكنى يا از روى شوق مرا خواهانى؟ نزديك مباد هنگام- فريب- تو، و چه دور است آرزوى تو، ديگرى را بفريب كه مرا به تو نيازى نيست. من تو را سه بار طلاق گفتهام؛ طلاقى كه در آن بازگشت نيست.- اى دنيا- زندگانى تو كوتاه و اهميت تو اندك و آرزوى تو پست است. آه از كمى توشه و درازى راه و دورى سفر و سختى محل ورود.»[١]
ن سالكان طريق مولاى عارفان على ٧ هستند كه با شيطان و وسوسههاى او چنين سخن مىگويند كه: هان! اى كافر رانده شده از درگاه حضرت حق، ما از دعوت تو مبرّا هستيم، دعوتت مال خودت، ما شربت افسون تو را نخواهيم نوشيد.
|
ما برى از دعوتت، دعوت تو را |
ما ننوشيم اين دم تو، كافرا |
حصن حصين دين و زندگى با ياد ربّ العالمين از آن ما، دنيا و لذايذ زودگذر دنيا از آن تو، ما فريب وسوسههايت را نخواهيم خورد.
|
حصن ما را، قند و قندستان تو را |
من نخواهم هديهات، بستان، تو را |
______________________________
(١)- نهج البلاغه، حكمت ٧٤
[١] - نهج البلاغه، حكمت ٧٤