بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٥٦ - حكايت ١٧٢ مال در ايثار اگر گردد تلف # در درون، صد زندگى آيد خلف
حكايت ١٧٢
|
مال در ايثار اگر گردد تلف |
در درون، صد زندگى آيد خلف |
|
شخصى با لباسى ژنده و حالتى زار از سفر عراق به موطن خود بازگشت.
دوستانش براى ديدار به نزد او آمدند و با وى سخن از دورى از وطن و رنج سفر به ميان آوردند. آن شخص به دوستانش پاسخ داد: آرى، گرچه در حال فراق بودم اما اين سفر براى من بسيار مبارك بود؛ زيرا خليفه به من ده دست لباس فاخر بخشيد و سپس شروع كرد مدح و ثناى خليفه را كردن.
دوستانش كه ديدند سخنان اين شخص با ظاهر ژندهاش مطابقت ندارد به وى گفتند: احوال غمزده تو گواهى مىدهد كه گفتههاى تو دروغ است، تن لخت و سر و صورت برهنه و سوخته تو دليل بر اين است كه اين مدح و ثنا را يا از كسى تقليد كردهاى و يا آن را ياد گرفتهاى. در كجاى اين سروپاى برهنه تو آثار مدح آن خليفه نمايان است؟
شخص وقتى متوجّه شد كه دوستانش پى به دروغگويىهاى او بردهاند، براى فرار از تنگناى خجالت گفت: آرى هر آنچه خليفه به من بخشيده بود، همه را در ميان مستمندان انفاق كردم، مال به فقرا بخشيدم در عوض عمر طولانى از خدا گرفتم.
دوستان آن شخص به او گفتند: مبارك باشد كه مال خود را در راه خدا انفاق كردهاى، اما بگو اين سوز باطنى تو از چيست؟ اگر آنچه كه مىگويى راست است پس بايد خوشحال باشى؛ چرا كه در راه خدا انفاق كردهاى، ولى ما مىبينيم تو