بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٥٧ - استنتاج
همچنانكه از بيرون ژنده و پريشانى، از درون هم پريشانى؛ مثلا تو مدعى مىشوى كه من گلشكر خوردهام در حالىكه بوى تند سيرى كه خوردهاى به مشام مىزند و مىگويد اينقدر ياوه مگو.
|
حمد گفتى، كو نشان حامدون |
نه برونت هست اثر نه اندرون |
|
|
حمد عارف مر خدا را راست است |
كه گواه حمد او شد پا و دست |
|
|
بو شناسانند حاذق در مصاف |
توبه جلدى، هاىوهو كم كن گزاف |
|
|
تو ملاف از مشك كان بوى پياز |
از دم تو، مىكند مكشوف راز |
|
|
گلشكر خوردم، همىگويى و بوى |
مىزند از سير، كه يافه مگوى |
|
استنتاج
انفاق، از ماده «نفق» در اصل بهمعناى خروج يا تمام شدن چيزى را گويند و از آنجا كه در بخشش، شىء بخشيده شده از دست بخشنده خارج مىشود، اين عمل را انفاق مىگويند.
گرچه اصل انفاق يك حركت اخلاقى انسان در همه اعصار شناخته شده است و يا به تعبيرى، جزو زندگى اجتماعى انسان در تشكيل جامعه مدنى او بوده ولى مكتب اسلام براى اين ارزش اخلاقى حساب خاصى گشوده است كه پرداختن به همه گفتنىها در خصوص انفاق، خود كتاب جداگانهاى را طلب مىكند ولى ما به مناسبت استنتاج حكايت، تنها به يك نكته در خصوص انفاق اشاره مىكنيم و آن اينكه در فرهنگ اسلامى انفاق نوعى بخشش است كه از اصل شىء بخشيده شده چيزى كم نمىكند. توجه كنيد:
... وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ ...[١]
«و هرچيزى را انفاق كنيد- خدا- جاى آن را پر مىكند.»
[١] - سبا: ٣٩