بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٣٣ - استنتاج
به فعليت درآوردن استعدادهاى درونى خود، مىتواند خود را از پلّهاى به پلّه ديگر و از مرحلهاى به مرحله بالاتر برساند.
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ؛[١] «همانا شما دائم از حالى به حال ديگر منتقل مىشويد.»
بديهى است به فعليت درآوردن استعدادهاى بالقوه يا به تعبير ديگر، انتقال از مرحلهاى به مرحله بالاتر و طى مدارج كمال معنوى، بدون تلاش و پذيرش مشكلات حاصل نمىگردد.
يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ[٢]
«اى انسان، تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مىروى و او را ملاقات خواهى كرد.»
امتياز ديگر بعد معنوى انسان نسبت به بعد مادى او اين است كه انسان با مرگ، رشد و كمال مادى خود را از دست مىدهد؛ يعنى مرگ نقطه پايان رشدهاى نارس و كمال ناتمام است ولى رشد و كمال معنوى چيزى نيست كه با مرگ انسان متوقف شود بلكه اين سير، موافق با كيفيت اعمال انسان و باقيات و صالحات بجا مانده از او، در دنيا همچنان تا بىنهايت ادامه خواهد داشت.
فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ[٣]
«هيچكس نمىداند چه پاداشهاى مهمى كه مايه روشنى چشمها مىگردد، براى آنها نهفته شده، اين جزاى اعمالى است كه انجام مىدادند.»
*** مولانا در مطاوى ابيات اين حكايت، نكات پررمزورازى را براى دلهاى آگاه و سالكان شيفته راه بيان مىكند كه نكته فوق در استنتاج يكى از آن نكات برگزيده است.
علّامه محمد تقى جعفرى در ذيل اين حكايت مىفرمايد:
به نظر مىرسد مقصود جلال الدين از داستان دقوقى اين است كه: يك انسان
[١] - انشقاق: ١٩
[٢] - انشقاق: ٦
[٣] - الم سجده: ١٧