بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٦١ - حكايت ١٥١ در حقيقت هر عدو داروى توست # كيميا و نافع و دلجوى توست
حكايت ١٥١
|
در حقيقت هر عدو داروى توست |
كيميا و نافع و دلجوى توست |
|
گويندهاى وقتى به منبر مىرفت، در حق راهزنان دعا مىكرد. گروهى به وى گفتند: اين نوع دعا كردن رسم نيست. تو به جاى اينكه در حق پاكان دعا كنى، دزدان و افراد پليد را دعا مىكنى!
واعظ گفت: من از آدمهاى منحرف خوبىها ديدهام، لذا در حق ايشان دعا مىكنم؛ زيرا آدمهاى منحرف، چنان از خود خباثت و ظلم نشان دادهاند كه مرا از هر بدى به سوى خوبى راهنمايى كردند. هرگاه من به امور دنيوى رو مىآوردم توسط آنان ضربه مىخوردم و به سبب ضربه خوردن از آنان، به جانب حق پناهنده مىشدم. پس آن منحرفان بودند كه با اعمالشان مرا از انحراف باز مىداشتند.
|
چون سببساز صلاح من شدند |
پس دعاشان بر من است اى هوشمند |
|
|
بنده مىنالد به حق از درد و نيش |
صد شكايت مىكند از رنج خويش |
|
|
حق همىگويد كه آخر رنج و درد |
مر تو را لابه كنان و راست كرد |
|
|
اين گله ز آن نعمتى كن كت زند |
از در ما دور و مطرودت كند |
|
|
در حقيقت هر عدو داروى توست |
كيميا و نافع و دلجوى توست |
|
|
كه ازو اندر گريزى در خلا |
استعانت جويى از لطف خدا |
|
|
در حقيقت دوستانت دشمنند |
كه ز حضرت دور و مشغولت كنند |
|