بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣١٩ - استنتاج
آگاهى يافتم كه تو بر آن آگاهى نيستى. من از سرزمين سبا مىآيم. در آن سرزمين زنى را ديدم كه در آنجا حكومت مىكند، آن زن و قومش، نه بر خدا بلكه به خورشيد سجده مىكنند. حضرت سليمان ٧ نامهاى براى ملكه سبا نوشت و به هدهد دستور داد تا نامه را به دست آن زن برساند.
هدهد نامه را به دست ملكه سبا رساند. سليمان در آن نامه از ملكه سبا خواسته بود كه تسليم حق شوند و در مقابل او برترجويى نكنند.
ملكه سبا، بعد از مشورت با اطرافيان خود، صلاح را در اين ديد كه هدايايى براى سليمان بفرستد تا از اين طريق سليمان ٧ را امتحان كند.
فرستادگان ملكه سبا وقتى با هدايا به حضور سليمان آمدند. حضرت سليمان ٧ فرمود: مىخواهيد مرا با مال و هداياى خود فريب دهيد؟ آنچه خدا به من داده از آنچه به شما داده بهتر است، بلكه اين شما هستيد كه به هدايا خوشحال مىشويد. به سوى ملكه بازگرديد و بگوييد با لشكرهايى به سراغ آنها مىآييم كه قدرت مقابله با آن را نداشته باشند و آنها را از آن سرزمين به صورت ذليلان و در عين حقارت بيرون مىرانيم.
فرستادگان ملكه سبا به همراه هدايا به كشورشان بازگشتند و جريان را براى ملكه تعريف كردند. عظمت حضرت سليمان ٧ ملكه سبا را مغلوب و مقهور ساخت لذا تصميم گرفت با گروهى از اطرافيان به سوى سليمان بيايند تا از نزديك مشكل خود را با سليمان حل كنند.
خبر تصميم حركت ملكه از طريقى به سليمان رسيد، سليمان رو به اطرافيان خود گفت: اى بزرگان، كدام يك از شما توانايى داريد تخت ملكه را پيش از آنكه خودش نزد من آيد براى من بياوريد؟
عفريتى از جن گفت: من آن را نزد تو مىآورم پيش از آنكه از مجلست برخيزى.
اما كسى كه دانشى از كتاب آسمانى داشت گفت: من آن را پيش از آنكه چشم برهم زنى، نزد تو خواهم آورد، اينرا گفت و تخت را حاضر كرد