بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٧١ - استنتاج
حكايت ١٧٥
|
عقل ايمانى چو شحنه عادل است |
پاسبان و حاكم شهر دل است |
|
شخصى نزد فرد عاقلى رفت تا با او در مورد مشكلى مشورت كند. آن فرد عاقل گفت: اى نيكمرد، فرد ديگرى را براى مشورت پيدا كن، زيرا من دشمن تو هستم و هيچكس در مشورت با دشمن به سودى نرسيده است.
|
گفت مىدانم تو را اى بو الحسن |
كه تويى ديرينه دشمندار من |
|
|
ليك مرد عاقلى و معنوى |
عقل تو نگذاردت كه كژ روى |
|
|
طبع خواهد تا كشد از خصم كين |
عقل، بر نفس است بند آهنين |
|
|
آيد و منعش كند وا داردش |
عقل، چون شحنه است در نيكوبدش |
|
|
عقل ايمانى چو شحنه عادل است |
پاسبان و حاكم شهر دل است |
|
|
همچو گربه باشد او بيدار هوش |
دزد در سوراخ ماند همچو موش |
|
|
در هر آنجا كه برآرد موش دست |
نيست گربه يا كه نقش گربه است |
|
استنتاج
به شعور ذاتى، فهم، قوه دريافت و ادراك حسن و قبح اعمال و تميز نيكوبد امور «عقل» مىگويند. عقل، نيرويى است كه آماده قبول علم است؛ علمى كه به وسيله آن نيرو به دست مىآيد.