بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٧٢ - استنتاج
معناى حقيقى عقل، امساك، حبس، خوددارى و منع است و به كسى كه داراى قوه درك و تميز حسن و قبح است «عاقل» مىگويند. چون اين قوه او را از مهالك و انحرافات نگه مىدارد.
و به سخنى كه منطبق با عقل است، «سخن معقول» مىگويند، چون راه اشكال بر آن مسدود است.
و بر ريسمانى كه پاهاى شتر را مىبندند «عقال» گويند چون شتر را از راه رفتن باز مىدارد.
و ديه را «عقل» گويند، چون با پرداخت آن خون مقتول محفوظ مىماند يا ولىّ مقتول زبانش براى قصاص بسته مىشود. لذا گفتهاند: «عقلت المقتول، اعصيت ديته».
و در جايى كه قاتل (به علت عدم بلوغ، سفاهت و غيره) غيرمكلّف است و خويشان نزديك او ديه مقتول را مىپردازند، به آنان «عاقله» مىگويند؛ چون آنان با پرداخت ديه قاتل را از قصاص مانع شدند.
و همچنين به حصن و پناهگاه، «معقل» مىگويند، چون پناه جوينده را از حوادث نگه مىدارد.
و به همين مناسبت، به صدقه نيز «عقال» مىگويند؛ زيرا صدقه انسان را از حوادث ناگوار حفظ مىكند.[١]
با توجه به معانى پيشگفته، انسان چيز فهم و باشعور را «عاقل» گويند؛ چون عقال زده است؛ يعنى قوّه تدبيرش، اعمالش، اعضا و جوارحش كنترل شده است او نهتنها اعضا و جوارح خود را در راه بيهوده بكار نمىگيرد، بلكه قوه تدبّر و تفكّرش را هم در طريق بيهوده مصرف نمىكند.
به خاطر همين اثرگذارى مثبت عقل در انسان است كه قرآن بعد از بيان آيات و نشانههاى عبرتانگيز و نكات قابل تأمل، مكرّر مىگويد: «أفلا تعقلون، لعلّكم
[١] - مفردات راغب، لسان العرب، مجمع البحرين، فرهنگ معين.