بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٩٤ - استنتاج
راه افتادن و «راه افتادن» مقدمهاى است براى رسيدن و «رسيدن» نيز مقدمهاى است براى «رساندن» ديگران به آنجا كه سالك رسيده است.
بنابراين، غايت آموختن كه همانا رساندن ديگران به مقصد است، زمانى به سهولت انجام مىپذيرد كه سالك قبل از آنكه آموختههاى خود را به زيور سخن بيارايد، ملبس به لباس عمل نمايد؛ چرا كه سخن بىعمل همچون زيورى است كه بر تن عريان آويخته شود.
بديهى است زيور بر لباس زينتبخش است نه بر تن عريان.
قرآن كريم در مذمّت عالمان بىعمل و واعظان بلامتّعظ مىفرمايد:
أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ ...[١]
«آيا مردم را به نيكى دعوت مىكنيد اما خود را به فراموشى مىسپاريد؟!»
و در جاى ديگر گفتار بىعمل را موجب برانگيخته شدن خشم خدا دانسته و مىفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ* كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ[٢]
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، چرا سخنى مىگوييد كه عمل نمىكنيد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است: سخنى بگوييد كه عمل نمىكنيد.»
گفتار بىعمل آفتى است كه درخت ايمان را در دلها مىخشكاند و بذر بىاعتقادى در جامعه مىافشاند كه محصول آن در دنيا ايجاد بدبينى و بىاعتمادى نسبت به هم و در آخرت چيزى جز حسرت و پشيمانى بر گفتههاى ناكرده نخواهد بود، چنانكه در تفسير آيه زير:
أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ
[١] - بقره: ٤٤
[٢] - صف: ٢ و ٣