بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٦٢ - تاريخ زندگى و سلطنت ذو القرنين
درباره محل سدّى كه ذوالقرنين ساخت، اختلاف است؛ بعضى گفتهاند در مشرق و بعضى گفتهاند در شمال بوده است. در طول و عرض و ارتفاع و ديگر خصوصيات آن سدّ، در حدّ مبالغه اختلافنظر وجود دارد.
و در مورد قوم يأجوج و مأجوج كه ذو القرنين مانع تجاوز آنها به ديگر اقوام شد، اختلافنظريههاى بسيار و عجيب وجود دارد.
تاريخ زندگى و سلطنت ذو القرنين
در بعضى روايات آمده است كه بعد از حضرت نوح ٧ بوده و بعضى زمان حضرت ابراهيم ٧ را گفتهاند و گروهى را عقيده بر آن است كه وى در زمان حضرت داود ٧ مىزيسته است.
مدّت سلطنت وى را، سى سال، دوازده سال، بيشتر و كمتر از اين نيز گفتهاند.
از اصبغ بن نباته نقل شده كه گفت: على ٧ بر فراز منبر بود كه ابن كوّاء در محضرش برخاست و گفت: اى امير مؤمنان، ما را از داستان ذى القرنين خبر ده، آيا پيغمبر بوده يا ملك؟ و مرا از دو قرن (شاخ) او خبر ده كه آيا از طلا بوده يا از نقره؟
حضرت فرمود: نه پيغمبر بود و نه فرشته و دو شاخ او نه از طلا بود و نه از نقره.
او مردى بود كه خداى را دوست مىداشت و خدا نيز او را دوست مىداشت. او خيرخواه خدا بود، خدا هم برايش خير مىخواست و اگر ذو القرنينش خواندند بدينجهت بود كه مردمش را دعوت مىكرد، و مردم زدند و يك طرف سرش را شكستند. مدتى از مردم غايب شد و بار ديگر به سوى آنان برگشت، اينبار هم زدند و طرف ديگر سرش را شكستند و اينك در ميان شما نيز كسى مانند او هست. مراد حضرت از اين جمله كه «در ميان شما نيز كسى مانند او هست» خودش بوده، چون يك طرف فرق سر ايشان از ضربت ابن عبدودّ شكافته شد و طرف ديگر به ضربت عبد الرحمان بن ملجم- لعنة اللّه عليهما- كه در پى ضربت دوم به شهادت رسيد.[١]
[١] - الميزان، ذيل آيات ٨٣ به بعد از سوره مباركه كهف.