بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٣٧ - استنتاج
ولى اثرى نبخشيد و قلب بيمار او بهبود نيافت.
آن شخص پرسيد: حكمت اين كار چيست كه اسم اعظم حق در آن موارد مفيد واقع شد اما در معالجه احمق اثر نبخشيد؟! حضرت عيسى ٧ در پاسخ فرمود:
|
گفت رنج احمقى قهر خداست |
رنج و كورى نيست قهر، آن ابتلاست |
|
|
ابتلا رنجىست كان رحم آورد |
احمقى رنجىست كان زخم آورد |
|
|
آنچه داغ اوست مهر او كرده است |
چارهاى بر وى نيارد برد دست |
|
|
ز احمقان بگريز چون عيسى گريخت |
صحبت احمق بسى خونها كه ريخت |
|
|
اندكاندك آب را دزدد هوا |
دين چنين دزدد هم احمق از شما |
|
استنتاج
احمق، سفيه، ابله، سرسبك، نافهم، دنگ، نادان و ...! فكر نكنيد كه خداى ناكرده دارم به كسى توهين مىكنم! نه، هدفم اهانت نيست بلكه كلماتى را رديف مىكنم كه عنوان برخى از انسانها است؛ انسانهايى كه از نظر فهم و هضم حقايق، در سطح انسانهاى معمولى نيستند، در واقع اوّل ما خلق اللّه آنان مقدارى كممايهتر از ديگران شده است؛ يعنى كمعقلند و حس تميز آنان نسبت به ساير حواس ضعيفتر و كندتر عمل مىكند.
در جلد نخست اين كتاب (حكايت ٦٢) مطالبى در مورد احمق آورديم و ديگر تكرارش نمىكنيم، ليكن حكايتى از كتاب شرح كبير انقروى، به نقل از شيخ عطار، جهت تنوير افكار مىآوريم:
روزى تنى چند از احمقان تنپرست به بهلول دانا گفتند: بهلول دانا! عجب است كه تو دائم از الفت دوستان ملولى و از صحبت ياران دورى مىگزينى و از دنيا بريدهاى؟!
بر فحواى: «المؤمن الف و قالوا لا خير فيمن لا يأنف و لا يأنف».