بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٣٩ - استنتاج
احمقانى كه الآن مصاحب آنان هستى، رفيق و همراه شدم و به اندرونشان رفتم و بعد از چند ساعتى اينگونه ناپاك و نجس گشتم. واى بر تو كه يك روز تمام با اين احمقان مقارن و همصحبت باشى، فكر كن و ببين حالت چگونه خواهد شد؟
و من تا اين وضع را ديدم، به فكر افتادم و عاقبت حالم را دريافتم، پس يا مدد گفتم و پيش از نجس گشتن خود را از همكلامى با غير همجنس خلاص كردم؛ يعنى پيش از ناپاك شدن نجات يافتم.
آن احمقان سخنان بهلول را به شوخى و مزاح حمل كرده، به خنده افتادند.[١]
در روايت آمده است كه: زيد بن صوحان العبدى از حضرت على ٧ پرسيد:
«اىّ النّاس احمق؟ قال: المغتر بالدّنيا و هو يرى ما فيها من تقلّب احوالها».
«چه كسانى احمقند؟ حضرت فرمود: كسانى كه تحوّلات و دگرگونىهاى دنيا را به چشم مىبينند و باز به آن فريفته مىشوند.»[٢]
*** مولانا با به نظم درآوردن اين حكايت، عمق زيان آفت حماقت در جامعه را به خوبى روشن مىسازد و از قول حضرت عيسى ٧ در پاسخ اشكالكننده در مورد فرارش مىفرمايد:
من از دست احمق و مصاحبت با او مىگريزم؛ زيرا بيمارى حماقت ناشى از قهر خدا است ولى كورى و ساير بيمارىها نوعى ابتلا است. احمق مغضوب خدا است ولى مبتلا محبوب خدا است.
|
گفت رنج احمقى قهر خداست |
رنج كورى نيست قهر، آن ابتلا است |
|
لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ...[٣]
«بهطور مسلم، در اموال و نفوس خود آزمايش مىشويد.»
[١] - شرح كبير انقروى، ج ٨، ص ٩٩٥
[٢] - بحار الأنوار، ج ٧٧، ص ٣٨٠
[٣] - آل عمران: ١٨٦