بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٣٧ - استنتاج
«اين به خاطر آن است كه شما آيات خدا را به سخريه گرفتيد و زندگى دنيا شما را فريب داد.»
|
گر نبودى عكس آن سرو سرور |
پس نخواندى ايزدش دار الغرور |
|
پس اين نامگذارى بهترين دليل بر اين است كه، دنيا و همه تجلّيات آن، انعكاسى از يك حقيقت نهفته در درون خويش است. ولى انسانهاى ظاهرگرا براساس خواستههاى دل زيباگرا و مجازپرست خود، بيش از آنكه پابند به حقيقت دنيا باشند به ظواهر آن دل خوش كردهاند و پيرامون اين تصوّرات و اوهام خويش دور مىزنند و به اين گمان كه اين اوهام همان حقيقت دنياست.
|
اين غرور آن است، يعنى اين خيال |
هست از عكس دل و جان رجال |
|
|
جمله مغروران برين عكس، آمده |
بر گمانى كين بود جنتكده |
|
اين بيچارگان فريبخورده، از حقيقت دنيا كه منشأ اين ظواهر و پديدههاست، فرار مىكنند و دل خود را بر يك زندگى خيالى خوش كردهاند.
|
مىگريزند از اصول باغها |
بر خيالى مىكنند آن لاغها |
|
اين غفلت و اوهامپرستى تا كى ادامه دارد؟ تا زمانى كه مرگ آنان فرا رسد، همينكه خواب غفلت آنان به پايان رسيد، آنان حقيقت دنيا را مىبينند ولى ديگر چه سود؛ زيرا كار از كار گذشته است.
|
چونكه خواب غفلت آيدشان به سر |
راست بينند و چه سودست آن نظر؟ |
|
و اين ناله واحسرتاى اهل قبور كه تا قيامت ادامه دارد، براى همين است كه تا زنده بودند زندگى را با اوهام سپرى كردند نه با حقيقت.
|
پس به گورستان غريو افتاد و آه |
تا قيامت زين غلط واحسرتاه |
|
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قالُوا يا حَسْرَتَنا