بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٣٣ - حكايت ١٦٨ اى خنك آن را كه پيش از مرگ مرد
حكايت ١٦٨
|
اى خنك آن را كه پيش از مرگ مرد |
يكى از صوفيان براى گشايش قلب خود، در باغى، به طريق صوفيان سر به زانوى خود نهاد و در عالم تفكر و تدبر بسر مىبرد.
شخصى كمحوصله، از ظاهر به خواب رفته و آرام او حوصلهاش سر رفت و گفت: اى صوفى، براى چه خوابيدهاى؟ آخر سرت را بلند كن و به اين درختان و گياهان سرسبز و گلهاى زيبا نگاهى كن!
فرمان حضرت حق را گوش كن كه فرمود:
فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[١]
«نگاه كنيد به نشانههاى رحمت خداوند كه چهسان زمين را زنده كند از پس مرگ آن، به راستى كه پروردگار زندهكننده مردگان است و اوست بر هرچيز توانا.»
صوفى در پاسخ به آن شخص گفت:
|
گفت: آثارش دلست اى بو الهوس |
آن برون، آثار آثارست و بس |
|
|
باغها و سبزهها در عين جان |
بربرون، عكسش چو در آب روان |
|
|
آن خيال باغ باشد اندر آب |
كه كند از لطف آب آن اضطراب |
|
|
باغها و ميوهها اندر دل است |
عكس لطف آن برين آب و گل است |
|
[١] - روم: ٤٩