بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٤٩ - حكايت ١٩٠ كوه در سوراخ سوزن كى رود؟ # جز مگر كآن رشته يكتا شود
حكايت ١٩٠
|
كوه در سوراخ سوزن كى رود؟ |
جز مگر كآن رشته يكتا شود |
|
شنيدم كه يكى از قبطيان بر اثر شدّت تشنگى به در خانه يكى از سبطيان رفت و به او گفت: من خويشاوند تو هستم و امروز به تو نيازمند شدهام؛ زيرا موسى جادويى كرد كه بر اثر آن آب رود نيل براى قبطيان به خون مبدّل شد. افراد سبطى از آب زلال رود نيل مىنوشند اما همين آب بر اثر جادوى موسى براى قبطيان خون مىشود.
سبطى به وى گفت: من رعايت حال تو را مىكنم و حاجتت را برآورده مىسازم لذا ظرفى را پر از آب رود نيل كرد و نيمى را خورد و بقيه را به قبطى داد كه بياشامد، قبطى همينكه مىخواست آن آب را بياشامد، به خون مبدّل شد. قبطى به سبطى گفت: اى برادر، اين مشكل را چگونه مىتوان حل كرد؟
سبطى پاسخ داد: اين آب را كسى مىتواند بخورد كه پرهيزكار باشد. تو از فرعون اعراض بكن و در زمره اصحاب موسى قرار بگير تا از اين آب بنوشى.
|
قوم موسى شو، بخور اين آب را |
صلح كن با مه، ببين مهتاب را |
|
|
صد هزاران ظلمت است از خشم تو |
بر عباد اللّه اندر چشم تو |
|
|
خشم بنشان، چشم بگشا، شاد شو |
عبرت از ياران بگير استاد شو |
|
|
كى طفيل من شوى در اغتراف |
چون تو را كفريست همچون كوه قاف |
|
|
كوه در سوراخ سوزن كى رود؟ |
جز مگر كآن رشته يكتا شود |
|