بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٤٩ - استنتاج
اينها نمونهاى بود از اثرگذارى منفى بيمارى لجاجت در انسان، البته جاى پاى اين بيمارى تنها در مرحله برخورد ستيزگرانه افراد لجوج با پيامبران الهى محصور نمىشود، بلكه در امور خانوادگى و روابط اجتماعى نيز اين بيمارى بيشترين شيوع را دارد كه در تمام اين سطوح و مراحل، لجاجت در كارها حركتى مذموم و مطرود است.
در روايت آمده است:
وقتى حضرت موسى بن عمران ٧ تصميم گرفت از حضرت خضر جدا شود از او خواست نصيحتى كند. نصيحتى كه حضرت خضر كرد اين بود كه: «ايّاك و الّلجاجة»؛ «از لجاجت بپرهيز.»[١]
*** حكايت گلّه فيل و چشمه آب و خرگوش پير كه مولانا آن را به نظم درآورده، نمادى از لجاجت انسانهاى لجوج و ستيزگر در مقابل هدايتهاى دلسوزانه پيغمبران است؛ زيرا در پايان حكايت، اينگونه آمده است:
آن قوم لجوج به پيغمبران گفتند كه ما همچون آن فيلهاى احمق نيستيم كه اضطراب و لرزش ماه در آب ما را بترساند و به آسانى از آبشخور دنيا دست برداريم.
|
ما نه زان پيلان گوليم اى گروه |
كاضطراب ماه آردمان شكوه |
|
پيغمبران الهى كه همواره در هدايت انسانها حريص بودند، در پاسخ اين برخورد قوم لجوج خود، جز دريغ و افسوس نمىخوردند؛ زيرا آنها مىديدند كه تلاش طاقتفرساى آنان نتيجهاى معكوس ببار آورده است.
|
انبيا گفتند آوه پند جان |
سختتر كرد اى سفيهان بندتان |
|
[١] - سفينة البحار، ماده« الجج»