بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٨٣ - توضيح دو مطلب
الهى را ندارد.
|
مشركان را زآن نجس خواندست حق |
كاندرون پشك زادند از سبق |
|
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ ... ١
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد مشركان ناپاكند لذا نبايد نزديك مسجد الحرام شوند.»
مولانا براى اثبات اين مطلب كه مشركان در نجاست معنوى زاده شدهاند و لذا استعداد استشمام رايحه روحپرور سخنان حق را ندارند، مثالى مىزند و مىگويد:
كرمى كه درون سرگينزاده مىشود، نمىتواند طبيعت خود را با بوى خوش مشك و عنبر آشنا كند.
|
كرم كو زاده است در سرگين ابد |
مىنگرداند به عنبر خوى خود |
|
نور حق از ابتدا بر مشركان حق ستيز پاشيده نشده است. آنان جسمى بدون روح و پوستى بدون مغزند.
|
چون نزد بر وى نثار رشّ نور |
او همه جسم است بىدل چون قشور |
|
در حديث آمده است:
«انّ اللّه تعالى خلق خلقه في ظلمة فألقى عليهم من نوره فمن اصابه من ذلك النّور اهتدى و من اخطأه ضلّ».
«خداوند مخلوقاتش را در ظلمت آفريد، آنگاه چيزى از نور خود را بر آنها انداخت، آن كس كه از آن نور بدو اصابت كرد رستگار و آنكس كه از آن نور محروم شد گمراه گرديد.» ٢
توضيح دو مطلب:
الف- سه بيت اخير مولانا گرچه به ظاهر بوى «جبر» مىدهد ليكن با تحقيق در مطاوى ابيات مثنوى، درمىيابيم كه مولانا نه همچون اشاعره معتقد به جبر بوده و