بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٢١ - استنتاج
مىكنند كه آن شىء بىجان به حركت درآمده و با آنان سخن مىگويد.
|
ديده در وقتى كه شد حيران و دنگ |
كه سخن گفت و اشارت كرد سنگ |
|
اين بتپرستان بيچاره، بجاى عبوديت در مقابل حضرت حق، نيروى خود را در مقابل دستساختههاى بىروح خود صرف مىكنند و در مقابل آنان به عبوديت مىپردازند و حاجات خود را از آنان طلب مىكنند، در واقع آنان با خيالپردازىهاى خود شير سنگى را شير واقعى مىپندارند.
|
نرد خدمت چون به ناموضع بباخت |
شير سنگين را شقى شيرى شناخت |
|
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا* الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً[١]
«بگو آيا به شما خبر دهم كه زيانكارترين- مردم- كيانند، آنها كه تلاشهايشان در زندگى دنيا گم- و نابود- شده، با اين حال گمان مىكنند كار نيك انجام مىدهند.»
[١] - كهف: ١٠٣ و ١٠٤