بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٧٢ - استنتاج
صوفى گفت: ما مردمى فقيريم و اين خانم مالدار و بلندمرتبه، با اين حساب چگونه ممكن است دختر ما همكفو آنان باشد؟ اين ازدواج به اين مىماند كه يك لنگه در از چوب باشد و لنگه ديگر آن از عاج گرانبها.
زن گفت: من هم همين عذر را براى ايشان آوردم اما او مىگويد: من به دنبال ثروت نيستم بلكه به عفت و پاكدامنى مىانديشم؛ زيرا همين اوصاف است كه در دنيا و آخرت سبب نجات آدمى مىشود.
صوفى دوباره مسأله فقر خود را مطرح مىكند تا مسألهاى پوشيده نماند.
زن مجددا حرفش را تكرار مىكند كه: اين خانم مىگويد مقصود من پاكدامنى است و چيزى جز دين و راستى و همت عالى از شما انتظار ندارم.
|
اين حكايت را بدان گفتم كه تا |
لاف كم بافى، چو رسوا شد خطا |
|
|
مر تو را اى هم به دعوى مستزاد |
اين بدستت اجتهاد و اعتقاد |
|
|
چون زن صوفى تو خائن بودهاى |
دام مكر اندر دغا بگشودهاى |
|
|
كه ز هر ناشسته رويى گپ زنى |
شرم دارى وز خداى خويش نى |
|
استنتاج
خيانت. از ماده «خان» نقيض امانت است. راغب در معناى آن گفته است:
خيانت و نفاق به يك معنى است، جز اينكه خيانت گفته مىشود به اعتبار عهد و امانت و نفاق گفته مىشود به اعتبار دين، ولى هردو لفظ در هردو معنى استعمال مىشود.
در فرهنگ فارسى، خيانت به: غدر، مكر، نقض عهد، نادرستى، بىديانتى، دزدى، بىعصمتى، زناكارى و دغلى گفته مىشود.[١]
با توجه بهمعناى خيانت، مىبينيم دايره خيانت بسيار گسترده و داراى
[١] - فرهنگ معين.