بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٦٩ - استنتاج
با توجه به تفسير آيه شريفه فوق و انطباق آن با حكايت مولانا، روشن مىشود كه چرا باد بر سليمان كج مىوزيد؟ و چرا هرچه سليمان تاجش را بر سرش راست مىكرد باز تاج كج مىشد و سرانجام به سليمان مىگويد: اى پيغمبر خدا و اى مرد امين، اگر صدبار مرا راست كنى، چون تو كج بروى، من هم كج خواهم شد.
|
گفت: اگر صد ره كنى تو راست من |
كژ روم، چون كژ روى اى مؤتمن |
|
وقتى حضرت سليمان متوجه اشتباه خود شد؛ يعنى فهميد كه در تصميمگيرى خود، لحظهاى از خدا غافل بوده، به اصلاح باطن خويش پرداخت و گرماى ميل شهوت خويش را با انابه و استغفار به درگاه پروردگار سرد نمود.
|
پس سليمان اندرون را راست كرد |
دل بر آن شهوت كه بودش كرد سرد |
|
|
بعد از آن تاجش همان دم راست شد |
آنچنانكه تاج را مىخواست شد |
|
سپس سليمان براى حصول اطمينان از پذيرفته شدن توبهاش، چندبار به عمد تاج را بر سرش كج مىكرد اما تاج بر تارك او راست مىشد، آخر الأمر تاج به سخن درآمد و خطاب به سليمان گفت: اى بزرگا! به خود ببال از اينكه پر و بال روحت را از گل شهوات و تعيّنات مادى پاك كردى، اينك وقت پرواز به عالم قرب الهى است.
|
بعد از آنش كژ همىكرد او به قصد |
تاج را مىگشت تارك جو به قصد |
|
|
هشت كرّت كژ بكرد آن مهترش |
راست مىشد تاج بر فرق سرش |
|
|
تاج ناطق گشت كاى شه ناز كن |
چون فشاندى پر ز گل پرواز كن |
|
نتيجهاى كه مولانا از اين حكايت مىگيرد اين است كه مىگويد:
هر غمى كه بر اثر مشكلاتى، بر تو عارض مىشود، تو به جاى متهم كردن ديگران، عامل آن غم را ابتدا در خود جستجو كن. بدان اين تو بودى كه زمينه عوارض آن ناراحتى را فراهم كردى و باز اين تو هستى كه مىتوانى اين ناراحتى را از خود دفع كنى.