بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٦٩ - استنتاج
متن حيات فرهنگى جوامع، بهويژه در جامعه اسلامى، متمركز شدن مباحث آن در تفسير حيات معنوى انسان با استفاده از عوامل طبيعى موجود، در حوزه زندگى مادى آن بود.
مولانا در مطاوى ابيات اين كتاب تلاش كرد تا با سبكى بديع، از حكايات و تمثيلات و تشبيهات و ... چنان استفاده كند كه جايگاه ارزشى انسان و طريق رسيدن بدان را به پويندگان طريقت و جويندگان حقيقت باز شناسد.
او با بيان اين حقيقت كه: گرچه حواس جسمانى آدمى در راه رسيدن به جايگاه واقعى خويش ناتوان است اما در باطن او خلقى عظيم نهفته است كه توانايىاش براى رساندن انسان به مقام شايسته، فوق تصوّر است.
|
آدمى را هست حسّ تن سقيم |
ليك در باطن يكى خلقى عظيم |
|
وى براى اثبات اين ادعاى خود مىگويد: بهعنوان مثال جسم آدمى مانند سنگ و آهن است، ليك در اين سنگ و آهن خاصيت آتشزنه (سنگ چخماق) نهفته است.
|
بر مثال سنگ و آهن اين تنه |
ليك هست او در صفت آتشزنه |
|
سنگ و آهن، آتش را پديد مىآورند اما همينكه آتش به وجود آمد بر دو پديد آورنده خويش غالب مىشود و آنان را در كام خود مىبلعد.
|
سنگ و آهن مولد ايجاد نار |
زاد آتش بر دو والد قهربار |
|
چنانكه آتش مصنوع دست انسان، قدرت سوزاندن انسان را دارد، آتش صفات بهيمه انسان قدرت نابود كردن انسانيت انسان را دارد.
|
باز آتش دستكار وصف تن |
هست قاهر بر تن او شعله زن |
|
و همچنين آتش صفات بهيمه، پرتو نورانى صفات كريمه را مىتواند خاموش كند؛ چنانكه شعله يزدانى وجود حضرت ابراهيم ٧، برج آتش شيطانى فرعون را