بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٠٦ - استنتاج
بدون پاداش و اجر نخواهد ماند، و اگر عاقبت خيرى كه انتظار رياضتكشان صبور را مىكشد براى انسانها روشن شود، آنان نهتنها از مصيبتها و ناگوارىهاى زندگى فرار نمىكنند بلكه با روحى گشاده آغوش خود را براى پذيرش آن باز مىكنند، چنانكه آن زن وقتى در عالم رؤيا پاداش مصيبتهاى خود را ديد، از آن پس، نهتنها در مقابل مرگ فرزندانش بىتابى نكرد بلكه به التماس از خدا خواست كه: پروردگارا! حال كه چنين است اين مصائب را تا صد سال و بلكه بيشتر از آن بر من ارزانى دار، آنقدر به جانم مصيبت بريز كه جانم در اين راه قربانى شود.
|
گفت: يا رب تا به صد سال و فزون |
اين چنينم ده، بريز از من تو خون |
|
شادى و فرح زن آن زمان به اوج خود رسيد كه با ورود در باغ، همه فرزندان خود را در آنجا صحيح و سالم ديد.
|
اندر آن باغ او چو آمد پيشپيش |
ديد در وى جمله فرزندان خويش |
|
وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ[١]
«و آنها كه ايمان آوردند و فرزندانشان به پيروى از آنان ايمان اختيار كردند، فرزندانشان را در بهشت به آنها ملحق مىكنيم و از عمل آنها چيزى نمىكاهيم و هركس در گرو اعمال خويش است.»
زن با ديدن فرزندانش در باغ بهشت به درگاه الهى عرضه داشت: پروردگارا! گرچه فرزندانم از آغوش من گرفته شدند ولى در آغوش رحمت تو زندگى مىكنند، بهطور يقين هركس چشم غيببين نداشته باشد و واقعيات جهان معنى را نبيند انسان نيست.
|
گفت از من گم شد، از تو گم نشد |
بىدو چشم غيب كس مردم نشد |
|
[١] - طور: ٢١