بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٨٦ - استنتاج
اين كلمه گفتهاند:
رحمت يعنى رقت قلبى كه مقتضى احسان است و گاهى هم فقط به احسان يا فقط به رقت قلب رحمت گفته مىشود. و زمانى كه خداوند به صفت رحمت توصيف شود، از آن تنها معناى احسان در نظر گرفته مىشود؛ زيرا در روايت آمده است:
«انّ الرّحمة من اللّه انعام و افضال و من الآدميّين رقّة و تعطّف».
«رحمت از خدا انعام و تفضل است و از آدميان رقت و عاطفه است.» «١»
اينكه چرا رحمت به معنى رقّت و عاطفه را نمىتوان به خدا نسبت داد، براى اين است كه رقت نوعى عوارض قلبى است و خدا محلّ عوارض قرار نمىگيرد، لذا على ٧ در وصف پروردگار بزرگ مىفرمايد: «رحيم لا يوصف بالرّقة»؛ «خداوند مهربانى است كه با وصف رقت توصيف نمىشود.» «٢»
و بر همين معناست كه مىفرمايد:
... وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ...؛ «٣» «و رحمتم همهچيز را فراگرفته است.»
اين رحمت، بخشش و فضل مادى و معنوى است كه از جانب خداى رحيم بر همه آفريدهها؛ اعم از موحّد و غيرموحد ارزانى داشته شده است، ولى در عين حال، گاهى رحمت خاص خداوند بر بندگان خاص او در شرايط خاصى شامل مىشود كه در قرآن از آن به «روح اللّه» تعبير شده است. چنانكه پدر يوسف ٧ به پسرانش مىگويد:
يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ. «٤»
«پسرانم! برويد و از يوسف و برادرش تفحّص كنيد و از رحمت خدا مأيوس نشويد
______________________________
(١)- مفردات راغب
(٢)- نهج البلاغه، خطبه ١٧٨
(٣)- اعراف: ١٥٦
(٤)- يوسف: ٨٧