بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٤٢ - استنتاج
حضرت على ٧ مىفرمايد:
«حاسبوا أنفسكم بأعمالها و طالبوها بأداء المقروض عليها و الاءخذ من فنآئها لبقآئها و تزوّدو و تأهبّوا قبل أن تبعثوا».
«از نفوس خودتان، به كردارشان حساب بكشيد و آنچه را كه بر آنها واجب است مطالبه كنيد و همچنين از آنها بخواهيد كه از سراى نابوديشان (دنيا) براى سراى بقايشان (آخرت) توشه برگيرند و سازوبرگ رفتن را آماده كنيد، پيش از آنكه گرفتار مرگ ناگهانى شويد.»[١]
و اما بخشى از استنتاج مولانا در خصوص اين حكايت:
حاجب و نگهبان شاه گفت: شاها! آخر آن غلام، بنده و زيردست شماست، اگر توجهى به او كنى و جواب نامه او را بنويسى از مقام پادشاهى تو چيزى كم نمىشود.
شاه گفت: جواب نامه غلام را دادن براى من خيلى آسان است ولى چيزىكه هست او غلام احمقى است و انسان احمق مردود و مطرود خداست.
|
گفت اين سهل است، اما احمق است |
مرد احمق، زشت و مردود حق است |
|
اگر من از گناه و لغزش او درگذرم اين بخشش بيجا سبب مىشود كه حماقت او به من سرايت كند و مرا نيز رفتهرفته گرفتار بيمارى حمق سازد.
|
گرچه آمرزم گناه و ذلّتش |
هم كند بر من سرايت علّتش |
|
مگر نمىدانى اگر يك كچل در ميان جمعيتى برود همه را مانند خودش گرفتار بيمارى كچلى مىكند، جايى كه بيمارى ظاهرى اينقدر مسرى باشد، بيمارى روحى به مراتب مسرىتر و فراگيرتر خواهد بود.
|
صد كس از گرگين همه گرگين شوند |
خاصه اين گرّ خبيث ناپسند |
|
[١] - غرر الحكم، حرف« حاء».