بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٠٥ - استنتاج
ترازو، كنايه است از رعايت كيفيت و كميت اعمال سلوك بر موافقت استعداد جسمى و روحى سالك.
طلا، كنايه است از مجموعه دستورالعملهاى سلوك الى اللّه.
استاد طريقت براساس بينش عميق و فهم دقيق خويش درمىيابد كه تكليف تكاليف شاق طريقت بر سالكان مبتدى چيزى جز به مخاطره انداختن روند تكاملى سير سالك نيست، لذا تقاضاى مكرّر سالك عاشق را مبنى بر ازدياد رهنمودهاى سلوك و درسهاى رياضت را ناديده مىگيرد و معتقد است كه من از اول عواقب شوم تكليف مالايطاق را مىديدم لذا در اجابت تقاضاى سالك سرباز زدم.
|
من ز اوّل ديدم آخر را تمام |
جاى ديگر رو از اينجا و السلام |
|
سپس مولانا چنين نتيجه مىگيرد كه:
هركس كه اولبين باشد و در كارها دورانديشى به خرج ندهد، در واقع انسان كورى بيش نيست؛ زيرا او حقايق نهفته در وراى اول را نمىبيند. و هركسى كه آخربين و دورنگر باشد، حقايق نهفته در وراى اول را به خوبى مشاهده مىكند.
|
هركه اولبين بود اعمى بود |
هركه آخربين چه با معنى بود |
|
هركه از اول پايان كارى را كه مىخواهد انجام دهد، برآورد كند و عاقبتنگر باشد، در نهايت گرفتار شرمسارى و خجلت نمىگردد.
|
هركه اول بنگرد پايان كار |
اندر آخر او نگردد شرمسار |
|
حال كه سعادت زندگى و كسب شخصيت در گرو عاقبتانديشى است، اين حقيقت را قبول كن كه هركس عاقبتانديشى و دورنگر باشد، اهل هدايت و به واقعيت نزديكتر است.
|
حكم چون بر عاقبتانديشى است |
پادشاهى بنده درويشى است |
|
|
عاقبت بينان بوند اهل رشاد |
در نگر و اللّه اعلم بالسداد |
|