بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٠٩ - استنتاج
وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ[١]
«و آنها كه عهد الهى را پس از محكم كردن مىشكنند و پيوندهايى را كه خدا دستور برقرارى آن را داده، قطع مىكنند و در روى زمين فساد مىنمايند، لعنت براى آنهاست و بدى سراى آخرت»
آيات و روايات و نكات قابلتوجه در اين مورد بسيار است ليكن براى رعايت اختصار به همين اكتفا مىشود. نكته پايانى در اين خصوص آن است كه تمامى پيمانها و تعهّدات فردى و اجتماعى زمانى از نظر شرع و عقل معتبر است كه در حيّز امكان و وفا باشد. بنابراين، تعهّد به امورى كه خارج از حيّز وفا و امكان است، غير قابل اعتبار مىباشد.
*** مولانا در اين حكايت، سخن از شيخ اقطع، درويش زاهدى به ميان مىآورد كه گرفتار مجازات شكستن عهد با خداى خويش شده و وقتى شحنه زاهد را شناخت پاى برهنه براى عذرخواهى آمد ولى شيخ زاهد در پاسخ گفت: من سبب اين مجازات را مىدانم، اين من بودم كه حرمت عهد و پيمان خويش با خدا را ناديده گرفتم. اكنون به آنچه كه بر سرم آمده است راضىام و تو در اين ماجرا هيچ گناهى ندارى؛ زيرا آنكه بر حال من واقف است، چنين حكمى را در حقّ من خواسته و در مقابل حكم الهى چه مىتوان كرد؟
|
دست ما و پاى ما و مغز و پوست |
باد اى والى فداى حكم دوست |
|
|
قسم من بود اين، تو را كردم حلال |
تو ندانستى، تو را نبود وبال |
|
|
و آنكه او دانست، او فرمانرواست |
با خدا سامان پيچيدن كجاست؟ |
|
[١] - رعد: ٢٥