بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٩١ - استنتاج
چون روز قيامت به پا شود، خداى تعالى گروهى از امّتم را بالوپر ببخشد تا از گورهاى خود به بهشت پرواز كنند. و در آنجا هرگونه بخواهند تمتع و تنعم نمايند.
فرشتگان به آنان گويند: آيا جايگاه حساب را ديديد؟ گويند از حساب چيزى نديديم. گويند: آيا از صراط گذشتيد؟ گويند: ما صراطى نديديم. بپرسند: دوزخ را ديديد؟ پاسخ گويند: ما چيزى نديديم. فرشتگان سؤال كنند: از امّت كدام پيامبريد؟
پاسخ دهند: از امّت محمد صلّى اللّه عليه و اله. گويند: شما را به خدا بگوييد اعمالتان در دنيا چه بود؟ پاسخ دهند: دو خصلت در ما بود و خداوند به فضل و رحمت خود ما را به اين مرتبه رسانيد، بپرسند: آن دو خصلت چيست؟ پاسخ دهند: يكى آنكه: در خلوت شرم داشتيم معصيت كنيم و ديگر آنكه: به همان اندك كه به ما داده بود، راضى و خرسند بوديم.
فرشتگان گويند: حق است شما را اين مرتبه و مقام.[١]
*** مولانا با بيان اين حكايت، چنين نتيجه مىگيرد: اى عزيز، اين حكايت بايد براى تو مايه عبرت باشد تا در برابر حكم الهى راضى باشى.
|
عبرت است آن قصهاى جان مر تو را |
تا كه راضى باشى از حكم خدا |
|
رضا به حكم الهى سبب مىشود انسان با زيركى و تحمّل خاص، دوران سختى و پريشانى زندگى را سپرى كرده، به مرحله راحتى و آسايش برسد. چنانكه قرآن مىفرمايد:
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً؛[٢] «مسلما به دنبال سختى آسانى است.»
|
تا كه زيرك باشى اى نيكو گمان |
چون ببينى واقعه بد ناگهان |
|
آنانكه از اين صفت نيكو محرومند و راضى به قضاى الهى نيستند، با
[١] - جامع السعادات، فصل ٤٩، رضا.
[٢] - الشرح: ٥