بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٩٢ - استنتاج
پيشآمدهاى ناگوار خود را مىبازند و از ترس و وحشت، رنگ چهره آنان تغيير مىكند، ولى تو اى سالك راضى به قضاى الهى، پيشآمدهاى ناگوار نهتنها چهرهات را افسرده نمىكند بلكه همچون گل خندان باقى مىمانى
|
ديگران گردند زرد از بيم آن |
تو چو گل خندان گه سود و زيان |
|
زيرا اگر تو گلى را پرپر كنى و برگهايش را از هم جداسازى، خنده و شادابى خود را از دست نمىدهد بلكه مىگويد: چرا از اينكه به خارى تبديل شدم غمناك باشم، در حالىكه خنده و شادابى خود را از خار به دست آوردهام.
|
زانكه گل گر برگ برگش مىكنى |
خنده نگذارد، نگردد منثنى |
|
|
گويد از خارى چرا افتم به غم |
خنده را من خود ز خار آوردهام |
|
هر فايده و سود مورد علاقهاى كه دست قضا از دست تو ربود، ناراحت نباش بلكه يقين بدان كه اين امر تو را از بلاى بزرگترى محفوظ داشته است.
|
هرچه از تو ياوه گردد از قضا |
تو يقين دان كه خريدت از بلا |
|
اگر مىخواهى تعريف عرفان را دريابى و بدانى سالك عارف كيست؟ بايد بگويم كه اين يعنى راضى شدن به قضاى الهى در تمام حالات زندگى و شادى يافتن در قلب، به هنگام هجوم لشكر اندوه.
|
ما التصوف؟ قال: وجدان الفرح |
في الفؤاد عند اتيان الترح |
|
قال النّبىّ صلّى اللّه عليه و اله: «اوّل العلم معرفة الجبّار و اخر العلم تفويض الامر اليه».
اگر دست قضاى الهى بلايى بر تو نازل كرد، اين بلا در مثل همان عقاب است كه كفش پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله را ربود و به هوا برد تا پيغمبر مورد اذيت مار واقع نشود. خوشا به حال آن انسانى كه اين واقعيتها را درك كند و غبار مشتهيات زودگذر نفسانى، نورانيت عقلش را تاريك نسازد.