ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٤٤٥ - *(باب) * *(چگونگى اذان و اقامه و ثواب كسى كه اذان بگويد) *
برداشتم و نزد او رفتم و به او گفتم: السّلام عليك اى پير مرد بزرگوار، و او در جواب گفت: عليك السّلام،
گفتم: خداوند تعالى تو را مورد رحمت خود قرار دهد، از احاديثى كه از رسول خدا ٦ شنيدهاى حديثى برايم باز گو، گفت: تو چه ميدانى من كيستم؟ گفتم: تو بلال مؤذّن رسول خدا ٦ هستى، راوى گويد: بلال (با شنيدن نام پيامبر) شروع بگريه كرد و من نيز گريستم چندان كه مردم گرد ما جمع شدند و همگى مىگريستيم، بعد گويد: بلال پرسيد: اى جوان تو از اهالى كدام شهر هستى؟ گفتم: از مردم عراقم، گفت: به به (شايد بخاطر آنكه مردم عراق شيعه علىّ ٧ بودهاند)، سپس مدّتى ساكت ماند، آنگاه گفت:
بنويس اى برادر اهل عراق: بسم اللَّه الرحمن الرّحيم «از رسول خدا ٦ شنيدم كه ميفرمود: اذان گويان امين مؤمنان در مورد نمازهايشان و روزههايشان و گوشت تنشان و خونهايشان هستند (امين بودن مؤذّنان در مورد نماز و روزه جهتش معلوم است، امّا در مورد گوشت و خون مؤمنان كنايه از قبول شهادت ايشان در تمامى چيزهائيست كه بمؤمنان تعلّق دارد مانند مسأله دماء و نفوس و نسب، و گوشت و خون عزيزترين چيزى است كه متعلّق به آنان است، همان گونه كه از فرمايش رسول خدا ٦ به امير المؤمنين ٧ فهميده مىشود كه فرمود: «گوشت تو گوشت من و خون تو خون من است» پس هر گاه گفته ايشان در اين دو مورد قبول شود، بطريق اولى در موارد ديگر نيز پذيرفته خواهد شد) و اذان گويان چيزى از