ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٦ - مقدمه مؤلف
الحكمة تصنيف محمّد بن أحمد بن يحيى بن عمران اشعري[١] و كتاب الرحمة از سعد بن عبد اللَّه،[٢] و جامع استادمان محمد بن الحسن الوليد- رضي اللَّه عنه،[٣]- و نوادر محمد بن ابي عمير،[٤]
[١] محمد بن احمد بن يحيى ابو جعفر الاشعرى خود ثقه و جليل القدر است ولى چون از پارهاى ضعفاء روايت ميكرده و به احاديث مرسل اعتماد مينموده لا جرم محمد بن حسن بن وليد از كتاب نوادر الحكمه كه كتابى بزرگ و نيكو است بعض افراد را بنام رواياتشان ردّ كرده و آنها را از آن كتاب استثنا ميكند و بقيّه مورد اعتماد همگان است و صدوق نيز از عمل استادش محمد بن الحسن تبعيّت كرده، بارى اين كتاب را بجهت اينكه داراى احاديثى راجع بهمه موضوعات دينى و مذهبى بوده محدّثين قم« دبّة الشبيب» مىگفتهاند چه آنكه شبيب نامى در قم ميزيسته و دبّهاى داشته داراى خانههاى بسيار، و هر نوع روغنى از وى ميخواستند از همان دبّه ميداده از اين رو اين كتاب را بآن دبّه تشبيه كردهاند.
[٢] سعد بن عبد اللَّه اشعرى را گويند ثقه و جليل القدر است و داراى چندين كتاب معتبر و مورد وثوق و اطمينان، و گويند خدمت امام عسكرى رسيده است و قصّهاى طولانى نقل ميكنند ولى ثابت نيست و علائم وضع و جعل در آن ديده مىشود. وى در سنه ٣٠٠ يا ٢٩٩ در روز چهارشنبه ٢٧ شوال وفات يافته است.
[٣] محمد بن حسن بن وليد استاد مؤلّف است و جلالت قدرش مستغنى از بيان، داراى دو كتاب معتبر است يكى بنام جامع و ديگرى بنام تفسير، و كتاب جامع او از اصول و كتب مرجع بشمار ميرفته است.
[٤] محمد بن ابى عمير پارساترين و خداترسترين مردم عصر خويش بوده و حضرات موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على عليهم السّلام را درك كرده و در راه مذهبش سختى و مصيبت بسيار ديده گويند در زمان رشيد منصب فضاى بغداد را باو پيشنهاد كردند وى نپذيرفت، از او خواستند كه شيعيان را بنام و نشان معرّفى كند، امتناع ورزيد، او را بتازيانه بستند.
و چندين بار زدند و تمام اموالش را مصادره كردند و بالاخره در زمان مأمون بزندانش افكندند، مدّت چهار سال در زندان بود، تأليفاتش را كه ٩٤ مجلّد بود، يكى از خواهرانش سعيده يا آمنه جمع كرده در غرفهاى نهاد، در اين مدّت باران بيش از نيمى از آنها را ضايع و تباه ساخت، چون از زندان خلاص شد حديث را از حفظ يا از نسخههائى كه مردم از روى كتابهاى او پيش از تلف شدن نوشته بودند نقل ميكرد، و از اين رو علماى مذهب مراسيل او را در حكم مسانيد ميدانند، گويند سندى بن شاهك بأمر هارون او را صد و بيست تازيانه زد بجهت تشيّع او و حكم زندانش را صادر كرد و محمد بن ابي عمير يك صد و بيست هزار درهم نقد بداد و خود را خلاص كرد، و نيز گويند يكوقت او را براى معرّفى شيعيان تازيانه زدند، چون شماره تازيانهها بصد رسيد طاقتش تمام شد و چيزى نمانده بود كه نام بعضى را بگويد كه صداى محمد بن يونس بن عبد الرحمن را شنيد ميگفت« يا محمد اذكر موقفك بين يدى اللَّه» اى محمد موقف خود را در قيامت در پيشگاه خداوند بياد آر كه چه جواب خواهى گفت؟ لذا اسم كسى را نبرد و احدى را گير نينداخت، صدوق از استادش از على بن ابراهيم و او از پدرش نقل كرده كه ابن ابى عمير بزاز بود و از مردى ده هزار درهم طلب داشت چون اموال ابن ابى عمير مصادره شده بود فقير و بينوا شد آن مرد كه باو مديون بود خانه خود را بده هزار درهم فروخت و پولش را براى ابن ابى عمير آورد و گفت اين طلبى است كه از من داشتى اكنون بستان، ابن ابى عمير پرسيد اين مال را از كجا تحصيل كردهاى آيا به ارث بتو رسيده يا كسى بتو بخشيده؟ گفت: هيچ كدام، پرسيد پس از كجا است؟ گفت خانهاى داشتم كه محل سكونت خود و عيالم بود چون وضع شما را اين چنين ديدم آن را براى اداء دينم بفروختم تا شما را كمكى باشد، ابن ابى عمير فرمود: ذريح محاربى از امام صادق ٧ براى من حديث كرد كه فرمود« لا يخرج الرجل عن مسقط راسه بالدّين» يعنى انسان بجهت دين ترك خانه خود نمىكند. و گفت اين مال را بگير و من حاجت بچنين پولى ندارم با آنكه بخدا سوگند فعلا محتاج بيك درهم مىباشم، و از اين پولها يكدرهم هم قبول نخواهم كرد، بالجمله وفاتش در سنه ٢١٧ هجرى قمرى بوده است.