درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٧٤ - قوله(ع) بصيرا قادرا قائما ناطقا
همچنانكه صفت علم ذاتى و لازم قطعى و لا ينفك وجود حقيقى است و آنچه ذاتى اولى است علم بذات كبريائى و بصفات كمال وجودى است و به تبع علم و احاطه شهودى بآثار و فيوضات و اشعه و انوارى است كه بر عوالم امكان تابيده و افاضه شده است و همه ظهورى از صفت قدرت قاهره كبريائى است و كريمه الواحد القهار مبنى بر تفسير صفت قدرت قاهره است كه لازم وحدت حقيقى و بسيط قاهر بر همه موجودات و كرات جهان خلقت است و قهر حقيقى همان افاضه وجود است كه اشياء را از كتم عدم و نيستى بصحنه هستى در مىآورد بدون هيچ گونه واسطهاى و مفاد قدرت قاهره صفت ذاتى كبريائى همان صفت قيوميت است كه قوام موجودات صحنه امكانى بآن قدرت قاهره هر لحظه وابسته خواهد بود.
و ظهور صفت قهر كبريائى عبارت از كن ايجاد و تمثل آنست كه ظهور و نتيجه آن جمله اخبار فيكون خواهد بود از نظر اينكه انشاء و منشأ و خواسته شده واحد است و تعدد آن بفرض و اعتبار خواهد بود.
با صراحت آيه باينكه وحدت حقيقى قاهر بر موجودات و قيوم آنها است چگونه گفته شده كه وحدت حقيقى از لوازم نفى كثرت است و وحدت امر عدمى است و در واحد بالاتصال نفى كثرت از لوازم وحدت است و وحدت در آن امر وجودى است.
همچنانكه گفته شده كه اطلاق اسماء و صفات كمال در ساحت كبريائى باعتبار غايات و آثار آنها است نه به لحاظ حصول مبادى آنها مثلا علم و قدرت صفت نبوده بلكه در اثر اينكه بر آثار و افعال كبريائى مترتب است صفت عالم و قادر بر مقام كبريائى صادق خواهد بود بدون وجود مبادى آنها.
اين نظر صحيح نيست زيرا بدون مبدء عنوان صفات چگونه صادق خواهد بود جز بطور مجاز بلكه نظر صحيح آنست كه صفات حقيقى و اسماء اختصاص بساحت كبريائى دارد و در ذات كبريائى اصيل است و از لوازم وجود واجب است مانند علم