درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٩٨ - شرح
وحدت اعتبارى و جمعى نپذيرد و يا مورد فرض قرار نگيرد جز اينكه يك موجود قاهر و حافظ ديگرى بر آنها افزوده خواهد بود مثل سومين شخص كه بر دو فرد ضميمه و حافظ و قاهر بر آن دو باشد.
اين تعبير يگانه تعبير و تصريح به احاطه مقام كبريائى است كه بر هر اجتماعى دارد باينكه محال است دو و يا سه و يا آلاف از موجودات و يا از افراد بشر صورت بگيرد و يا مورد فرض قرار بگيرد جز اينكه موجود ديگرى كه حافظ و قاهر بر هر يك و نيز بر همه آنها بطور جمعى و اجتماعى احاطه خواهد داشت.
ولى فرق در آنست كه آن موجودات مثلا دو فرد از بشر جدا از يك ديگر و بفرض و اعتبار ضميمه شده گفته مىشود هر دو زيد و عمرو بحضور من آمدند مفاد اين آنست كه هر دو فرد از بشر كه به تناسب گفتار ضميمه شده ثالثى بر آن دو احاطه و قاهر بوده است و هرگز ميسر نخواهد بود دو موجود بهم پيوست شود جز اينكه ثالثى بر آن دو حاكم و قاهر باشد و انضمام آن دو را و همچنين وجود آن دو را حافظ و قاهر و قيوم باشد و بر آنها بطور اطلاق ناظر باشد.
نتيجه آنست كه از جمله صفات علم و شهود كبريائى آنست كه محال است دو فرد از موجودات و يا از افراد بشر كه با يك ديگر ارتباط معنوى و حقيقى ندارند بهم بجهتى از جهات پيوست شوند مثلا دو فرد از بشر فرضا و يا يك كتاب و يك سنگ مرمر را خريدارى نموده جز اينكه موجود ثالثى كه بر آنها احاطه و حافظ وحدت اعتبارى آنها است بر آنها اضافه و ضميمه و ناظر و قاهر و محيط بر آنها خواهد بود.
اين تعبير بمنظور احاطه شهودى مقام كبريائى بر موجودات جهان است كه بر همه ذرات و ريز و كلان موجودات كه بفرض وحدتى براى آنها فرض و ضميمه يك ديگر شود محال است اين چنين فرض و تحقق وحدت اعتبارى جز اينكه ساحت كبريائى بر آن اجتماع و آن انضمام فرضى ناظر و حافظ و قاهر بر آنها بوده و بر فرض آنها نيز ناظر خواهد بود.
و در آيه كريمه تعبير بنجوى و گفتار خصوصى مرموز و بطور نهانى سه نفر