درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٥١ - قوله(ع) قال سألته فقلت الله فوض الامر الى العباد قال الله اعز من ذلك
آنان واگذارد و در حركات ارادى و افعال اختيارى خودشان مستقل باشند زيرا بشر كه عين ربط بساحت ربوبى است چگونه تصور ميرود كه در افعال و حركات ارادى خود مستقل باشد و رابطه عبوديت از او منسلخ گردد و خود كفا و فعال ما يشاء باشد.
راوى سؤال نمود نتيجه آنست كه حق تعالى مردم را در باره حركات و گناهان، آنان را مجبور نموده و از خود قدرت و اختيارى نداشته باشد.
امام عليه السّلام پاسخ فرمود حق تعالى حكم بطور اطلاق و عادل حقيقى است هرگز مردم را در افعال و گناهان آنان مجبور نخواهد فرمود و سپس آنان را مؤاخذه و عقوبت فرمايد.
خلاصه قول بتفويض افراط و منافى با مقام ربوبى است كه نيروى قدرت را بطور اطلاق و بطور تمام به بشر موهبت فرمايد بطورى كه در افعال و حركات و سير و سلوك خود استقلال داشته و باراده قاهره خود هر چه را خواهد بجا آورد و عنان خود را دريد قدرت داشته باشد اين فرض محال است زيرا بشر كه وجود او ربط محض و هر لحظه وابسته بافاضه و پرتو وجود و هستى است و از فيض كبريائى همه شئون حيات و زندگى او ادامه بيابد چگونه در حركات و آثار خود ميتواند استقلال داشته و از حيطه قدرت قاهره كبريائى خارج شود و بطور مستقل در سير و حركت و بافعال و خواستههاى خود ادامه دهد بدون اينكه مورد حيطه و قدرت كبريائى قرار گيرد اين فرض محال است با توجه باينكه بشر خود هر لحظه مخلوق و مورد فيض و تابش وجود مىباشد مانند سايه شاخص ولى در آثار و افعال و حركات خود مستقل باشد اين تصور خلف و محال است.
همچنين قول به جبر باينكه بشر پيوسته در حيطه قدرت كبريائى است و هم چنان كه وجود و ساير شئون وجود و هستى او ربط محض و ارتباط بساحت قدس ربوبى است لازم آن آنست كه در حركات و افعال و معاصى و گناهان نيز ربط محض بساحت كبريائى باشد بالاخره در همه افعال و حركات مجبور و فاقد هر گونه نيرو مىباشد.