درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٩١ - قوله(ع) و يعلم اسرارهم
نهاده شده مانند بينائى شنوائى و ساير حواس باطنى و درونى بشرى است بلكه ساحت كبريائى منزه از نقص و امكان است زيرا او خالق نيروى مشاعر و تصديق و تصور و حافظه است و هرگز با مخلوق در مرتبه وجودى و همچنين در احاطه شهودى و يا ظهورى از صفات كبريائى مانند بشر نخواهد بود.
بلكه ساحت كبريائى واجب الوجود بجميع جهات است و امرى كه استناد بساحت او داشته باشد مصون از عجز و امكان و نقص خواهد بود از اين رو بر سراير قلبى و خاطرات ذهنى احاطه شهودى دارد نه از طريق حصول و انفعال بلكه در اثر اينكه قوام سراير قلبى و خاطرات درونى هر فردى بعلم و احاطه كبريائى است بر سراير قلبى و منويات و خاطرات بشر مانند موجودات خارجى احاطه علمى دارد از نظر قيوميت كه بر همه موجودات امكانى يكسان احاطه دارد.
خلاصه احاطه بر سراير افكار و خاطرات بشر مانند احاطه علمى بساير موجودات مىباشد و از نظر قيوميت و صفت احاطه شهودى بر موجودات براى تقريب بذهن تعبير مىشود كه ساحت كبريائى بهر فردى از بشر نزديكتر است باو از حبل وريد و عرق حلق كه بآن رگ حياتى گفته مىشود.
و كلام امام عليه السّلام كه فرمود
(كيف يكون غالبا من هو مع خلقه)
شاهد اشاره بصفت قيوميت كبريائى است با اينكه قوام وجود هر موجودى باحاطه و قيوميت او است و با رابطه فيض وجود هر لحظه براى موجودى غيبت كبريائى از آن موجود مفهوم ندارد.
بالاخره در اثر افاضه وجود هر لحظه بموجودى و لا محاله آن موجود قائم بساحت كبريائى خواهد بود و قوام موجودى كه وجود آن عاريتى است بقيوم و فياض على الاطلاق خواهد بود.