درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٧٢ - قوله(ع) انما قلنا اللطيف للخلق اللطيف و لعلمه بالشىء اللطيف او لا ترى وفقك الله و ثبتك الى اثر صنعه في النبات اللطيف و غير اللطيف و من الخلق اللطيف
و آيه إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ بيان چگونگى خلقت و لطافت آفرينش است باينكه آفريدگار در باره ايجاد و آفرينش آنچه را بخواهد و اراده نمايد محتاج به صفت اراده و با وجود شرط و يا فقدان مانع نخواهد بود كه او را كمك و يارى دهد بلكه در آفرينش ذات كبريائى است و موجود خارجى كه پديد بيايد.
همچنانكه بشر از نقص وجودى چنانچه بخواهد عملى را انجام دهد محتاج بشرائط و امكانات بسيارى است از جمله تحقق اراده نفسانى كه وجود آن عمل را بخواهد از نظر اينكه نقص خود را رفع و ترميم نمايد.
و جمله
(انما قولنا شأن)
ايجاد و چگونگى آفرينش است كه هرگز محتاج به سخن و تلفظ و يا خرق هوا و يا نوسان نخواهد بود بلكه قول مقام كبريائى قاهريت و ايجاد او است كه از كتم عدم و نيستى آن را بيافريند و لباس هستى بآن هر لحظه بپوشاند و از ساحت قدس چيزى صادر نمىشود كه بآن ايجاد گفته شود و بآن شىء اتصال بيابد و بدان سبب بوجود بيايد بلكه جز ساحت كبريائى نيست و كلمه كن بطور تمثل نيروى ايجاد و مستند بساحت او است و همان وجودى است كه استناد بموجود خارجى دارد كه مخلوق است.
و آنچه از ساحت كبريائى شرف صدور مىيابد فيض وجود است كه تأخير و يا تغيير پذير نخواهد بود و همچنين دفعى و آنى است و قابل تدريج و تأخير نخواهد بود و آنچه از تأخير و تدرج و فاصله بنظر ميرسد از نظر اقتضاء مورد است نه از نظر خلق و آفرينش است.
همچنانكه آيه كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ استفاده مىشود كه خلق و آفرينش اعضاء و جوارح درونى و بيرونى سبب دميدن روح و ايجاد مىشود.
ولى هنگام القاء روح و خلق كه از عالم نباتى بعالم حيوانى انتقال مىيابد