درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٦٢ - شرح
به كثرت است كه وحدت آن ناقص است مثل وحدت كه براى مركب از اجزاء متعدد گفته مىشود.
زيرا انسان مركب از نيروى عاقله روح و بدن عنصرى كه مركب از اجزاء بسيار و بىشمار از بيرونى و درونى ظاهرى و باطنى است و به لحاظ اعتبار فرد واحد است ولى مقرون بكثرت بسيارى است و مركب از روح و اجزاء و اعضاء درونى و بيرونى بسيارى است و همه آن موجود را به لحاظ اعتبار واحد گفته مىشود يعنى يك فرد از انسان است.
پس اسم واحد است باعتبار ولى در حقيقت متكثر و متعدد است و داراى اجزاء بسيار خواهد بود ولى از نظر كمال ارتباط و اتصال روح با اعضاء بدن كه يك فرد از انسان صورت گرفته شده.
گفته مىشود فرد انسان واحد است و جهت وحدت براى اين موجود مركب رعايت شده است از نظر رابطه معنوى كه روح با اجزاء و اعضاء بدن عنصرى دارد اين واحد محسوب مىشود.
بدين لحاظ وحدت در انسانيت فرد واحد است و قابل تقسيم و كثرت نخواهد بود و وحدت حقيقى كه به ساحت كبريائى اطلاق مىشود سنخ ديگر وحدت حقيقى و بسيط مجهول الكنه است نميتوان او را درك نمود و به لحاظ اعتبار بساير افراد واحد گفته مىشود.
بهمين قياس صفت لطف كه اختصاص بساحت آفريدگار دارد از نظر حقيقت لطافت است كه موجودات ديگر فاقد صفت لطافت خواهند بود زيرا لطيف به لحاظ احاطه و قدرت بر خلق و آفرينش موجودات لطيف و دقيق است بالاخره خالق صفت لطافت را در بعض موجودات و صفت لطيف را در مخلوقات خود بوديعت نهاده است و لطافت و رموزى را در هر يك از موجودات بوديعت نهاده است كه قابل احاطه و احساس نخواهد بود.