ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٦٠ - جسارت زمخشرى بامير المؤمنين عليه السلام در آيه «فاذا فرغت فانصب»
بآخر رسيد اكنون اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت را بعلى عليه السلام بسپار، زيرا من هرگز زمين را خالى نگذارم، از دانشمندى كه اطاعت و ولايت من بوسيله او شناخته شود و او براى كسانى كه در ميان وفات پيغمبر گذشته تا آمدن پيغمبر آينده متولد ميشوند حجت باشد، پس پيغمبر اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت را بعنوان وصيت بعلى سپرد و او را بهزار كلمه و هزار باب وصيت فرمود كه از هر كلمه و بابى هزار كلمه و باب گشوده ميشد.
شرح
- كلمه «حواريين» كه لقب أصحاب مخصوص حضرت عيسى است از ماده «تحوير» مشتق است كه بمعنى سفيد كردنست، بعضى گفتهاند: ايشان لباسشوئى مىكردند و بعضى گفتهاند. چون كه با پند و اندرزهاى حكيمانه خود، آلودگى گناه را از دلها مىشستند، ايشان را «حواريين» ناميدند.
آيه شريفه فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ در قرائت مشهور بفتح صاد و از «نصب» بمعنى كوشش كردن و رنج بردن مشتق است، يعنى چون از عبادتى فارغ شدى، در عبادت ديگر كوش و چون از جنگ فارغ شدى بعبادت پرداز و چون از نماز فارغ شدى بدعا پرداز ولى مطابق اين حديث شريف بكسر «صاد» و از نصب بمعنى گماشتن و بپاداشتن مشتق است: يعنى چون از تبليغ رسالت فارغ شدى جانشينت را براى رهبرى مردم نصب كن تا رشته ارتباط بين خدا و بندگانش بريده نشود، و بنا بر اين معنى هم ممكن است كلمه فانصب بفتح صاد باشد و تفسير امام عليه السلام بيان يكى از مصاديق كوشش و رنج در عبادت و انجام وظيفه الهى باشد.
در اينجا علامه مجلسى (ره) از زمخشرى نقل مىكند كه او در تفسير كشاف خود گفته است: از جمله بدعتهاى روافض اينست كه گويند: فانصب بكسر صاد هم قرائت شده و معنيش اينست كه على را بامامت نصب كن، ولى اگر اين توجيه براى رافضى درست باشد، ناصبى را هم مىرسد كه بگويد: فانصب بكسر صاد بمعنى امر بكينه و دشمنى على است.
مجلسى گويد: باين متعصب بدخواه بنگر كه چگونه خدا بصيرتش را با پرده عصبيت كور كرده تا آنكه چنين سخن پست و زشتى را اظهار كرده است، زيرا اولا مناسبتى نيست بين فراغت از انجام وظيفه و امر بدشمنى على ولى بين فراغ از تبليغ رسالت و نصب جانشين كمال مناسبت است و ثانيا احتمالى كه تو دادى هيچ مسلمانى نگفته ولى احتمالى كه ما گفتيم، بيشتر مؤمنين پرهيزگار ميگويند و ثالثا- آنچه شيعه ميگويد: دلبخواهى و اختراعى آنها نيست، بلكه آن را از پيشوايان خود نقل ميكنند كه تمام مسلمين فضيلت آنها را اعتراف دارند و خود اين ناصبى (زمخشرى) هم در بسيارى از موارد، قراءات و تفاسير را از ايشان نقل مىكند، آنچه از ائمه هدى نقل مىكند كه كمتر از قول قتاده و كعب و ابن مسعود و ديگران نيست- انتهى-.