ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٢٠ - زندگانى حضرت ابى جعفر محمد بن على الثانى (امام نهم) عليه السلام
گفت و در آن زمان ده ساله بود.
شرح
- چون پاسخ دادن به ٣٠ هزار مسأله در يك مجلس عادة ممكن نيست، لذا مرحوم مجلسى هفت توجيه براى اين روايت ذكر ميكند كه ما سه تاى آن را در اينجا متذكر ميشويم:.
١- اين عدد را حمل بر مبالغه و اغراق بايد نمود، زيرا شمردن ٣٠ هزار مسأله هم عادة بعيد است.
٢- پاسخهاى حضرت بيان قواعد و كلياتى بوده كه از آنها جواب ٣٠ هزار مسأله جزئى معلوم ميگشته.
٣- مقصود از يك مجلس، يك دوره مجالس معين است كه در چند روز و چند جا تشكيل شده است.
٨-
على بن حكم گويد: دعبل بن على (خزاعى شاعر و مداح معروف) خدمت امام رضا عليه السلام رسيد حضرت دستور داد باو چيزى (صله و عطائى) دهند، او گرفت ولى حمد خدا نكرد، امام باو فرمود:
چرا حمد خدا نكردى؟ دعبل گويد: سپس خدمت امام جواد عليه السلام رسيدم و آن حضرت دستور داد بمن عطائى دهند، من گفتم: الحمد لله حضرت فرمود: اكنون ادب شدى (يعنى از تذكرى كه پدرم بتو داد).
٩-
محمد بن سنان گويد: خدمت امام على النقى عليه السلام رسيدم، فرمود: اى محمد! براى آل فرج پيش آمدى شده است؟ گفتم: آرى، عمر (بن فرج كه والى مدينه بود) وفات كرد، حضرت فرمود، الحمد لله و تا ٢٤ بار شمردم (كه اين جمله را تكرار كرد) عرضكردم: آقاى من؟ اگر ميدانستم اين خبر شما را مسرور ميكند، پا برهنه و دوان خدمت شما مىآمدم. فرمود: اى محمد! مگر نميدانى او- كه خدايش لعنت كند- بپدرم محمد بن على چه گفته؟ عرضكردم: نه، فرمود: در باره موضوعى پدرم با او سخن مىگفت، او در جواب گفت: بگمانم تو مستى، پدرم فرمود: خدايا اگر تو ميدانى كه من امروز را براى رضاى تو روزه داشتم، مزه غارت شدن و خوارى اسارت را باو بچشان، بخدا سوگند كه پس از